تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
همى بر فلك شد ز مردم خروش * دماغ ( 1 ) از تبش مى برآمد به جوش يكى شخص از اين جمله در سايه‌يى ( 2 ) ، * به گردن بر از خلد پيرايه‌يى بپرسيد : كاى مجلس‌آراى مرد ، * كه بود اندرين مجلست پايمرد ؟ رزى داشتم بر در خانه ، گفت ، * به سايه درش نيكمردى بخفت درين وقت نوميدى آن مرد راست ، * گناهم ز دادار داور بخواست : كه يا رب برين بنده بخشايشى ، * كزو ديده‌ام وقتى آسايشى چه گفتم ، چو حل كردم اين راز را * بشارت خداوند شيراز را ، كه جمهور در سايه همتش ، * مقيمند و بر سفرهء نعمتش درختيست مرد كرم باردار * وزو بگذرى هيزم كوهسار حطب ( 3 ) را اگر تيشه بر پى زنند ، * درخت برومند را كى زنند ؟ بسى پايدار اى درخت هنر ، * كه هم ميوه دارى و هم سايه‌ور بگفتيم در باب احسان بسى ، * و ليكن نه شرط است با هركسى بخور مردم‌آزار را خون و مال ، * كه از مرغ بد ، كنده به پر و بال يكى را كه با خواجهء تست جنگ ، * به دستش چرا ميدهى چوب و سنگ ؟ برانداز بيخى كه خار آورد * درختى بپرور كه بار آورد كسى را بده پايهء مهتران ، * كه بر كهتران سر ندارد گران مبخشاى بر هر كجا ظالميست ، * كه رحمت برو جور بر عالميست
. . . . . . . . . .
شرح
( 1 ) . دماغ از تبش . . . : اشاره دارد به آيه 2 از سورهء حج« تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ »مردم را در روز محشر مست ميبينى با آنكه مست نيستند ، بلكه سختى عذاب خداست كه آنان را بدان حالت درآورده است . مراد اين است كه مغزها از تاب و حرارت صحراى محشر به جوش ميآيد . ( 2 ) . در سايه‌اى : اشاره دارد به آيهء 30 از سورهء واقعه« وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ » .( 3 ) . حطب : هيزم .
شرح بوستان ( فارسى ) — صفحة 201 | محمد خزائلى