ضعف مريدان از تحمل حالت مولانا و يا توجه آنها بامور مادى بوده است .
مقصود مولانا ، از سايهى خار اثر آن بر روى دست و دشوارى يافتن و بيرون كشيدن آن تواند بود ، مفاد اين تمثيل ، صعوبت ادراك امراض روحانى و معالجهى آنهاست ، توجيهى كه بعضى از شارحان مثنوى كرده و ضمير « سايهش » را به لقمان راجع گرفتهاند بىگمان از ذوق سليم بدور است .
ذكر لقمه و لقمان درين بيت نيز ديده مىشود :
هر كه از وى خرقه پوشد بر كشد خرقهى فلك * هر كه از وى لقمه يابد حكمتش لقمان كند
ديوان ، ب 7650
اشتر آمد اين وجود خار خوار * مصطفى زادى بر اين اشتر سوار
اشترا تنگ گلى بر پشت تست * كز نسيمش در تو صد گلزار رست
ميل تو سوى مغيلان است و ريگ * تا چه گل چينى ز خار مرده ريگ
اى بگشته زين طلب از كو به كو * چند گويى كين گلستان كو و كو
پيش از آن كين خار پا بيرون كنى * چشم تاريك است جولان چون كنى
آدمى كاو مىنگنجد در جهان * در سر خارى همىگردد نهان
وجود : شخص و قالب جسمانى ، بدن :
زهى بحر بخشايش و كان جود * كه مستظهرند از وجودت وجود
بوستان سعدى ، ص 9
نظر آوردم و بردم كه وجودى به تو ماند * همه اسمند و تو جسمى همه جسمند و تو جانى
غزليات سعدى ، ص 347