هم نمىگسلد بدين جهت مولانا آن را به صورت دليلى بر اين نكته آورده و وجه ارتباط آن با ابيات پيشين همين است .
چاپ ، ليدن ، بجاى بيت ( 1955 ) اين بيت آمده است :
جان آتش يافت زو آتش كشى * جان مرده يافت در خود جنبشى
در شرحهاى مثنوى از جمله المنهج القوى هر دو بيت ضبط شده است در صورتى كه مفاد هر دو ، يكى است و بمنزلهى نسخه بدل است و ظاهرا مولانا خود تصرف فرموده و به صورتى كه در نسخهى قونيه است تغيير داده است .
دوش ديگر لون اين مىداد دست * لقمهى چندى در آمد ره ببست
بهر لقمه گشته لقمانى گرو * وقت لقمان است اى لقمه برو
از هواى لقمهى اين خار خار * از كف لقمان همىجوييد خار
در كف او خار و سايهش نيز نيست * ليكتان از حرص آن تمييز نيست
خار دان آن را كه خرما ديدهاى * ز آن كه بس نان كور و بس ناديدهاى
جان لقمان كه گلستان خداست * پاى جانش خستهى خارى چراست
لون : رنگ ، مجازا ، نوع ، شكل ، جنس ، جمع ، الوان :
دارم ايمان ( ظ : اى جان ) بدولت شاهيت * مال از انواع و نعمت از الوان
ديوان مسعود سعد ، ص 382
گسسته بند دو پاى من از گرانى بند * ضعيف گشته تن من ز محنت الوان
همان مأخذ ، ص 419
و زان شهيد حيات الا لله الرحمة * به من رسيد فراوان مكارم الوان
همان مأخذ ، ص 401 ظ : و زان شهيد خيانت الا له الرحمة .