تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
سخت نگيريد . پس آنها رفتند . حضرت به من فرمود : اينجا نزد ولدم مىمانى يا با من به نجف مىآيى . عرض كردم : با شما مىآيم . اين است كه آمده‌ام آن طلبه گفت : به كربلا مراجعت كردم . ديدم رفيقم وفات كرده بوده در آنوقت كه من خواب ديدم . خود حقير نظير اين خواب را در نجف ديدم راجع به كسىكه در ايران فوت كرده بود و اللّه العالم . « 1 »

تخفيف عذاب كافر به واسطه احسان به ذريّهء طاهره

روايت شده كه چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله متولد شد ثويبه كنيز ابو لهب بشارت داد به ولادت آن حضرت ، عمّ او ابو لهب را . و آن جاريه را بدين مژده كه داد آزاد كرد . خداوند تخفيف داد عذاب ابو لهب را چنان كه قارون را به علت ترحم بر آل عمران و گريه بر ايشان ، از فرو رفتن به زمين هر روز يك قامت نگاه داشت . « 2 » صدوق در « ثواب الاعمال » روايت كرده كه : مؤمنى از ولايت سلطان خود كوچ كرد به ولايت سلطان كافرى و آن كافر او را پناه داد . به اين جهت در جهنم عذاب نمىشود مانند انوشيروان و حاتم كه داراى عدالت و سخاوت بودند . عمل آن دو به منزلهء بادبزنى ، آتش را از آن دو دور مىكند . « 3 » و قطب راوندى در « خرائج » روايت كرده از هبة بن ابى منصور موصلى كه گفت : مردى نصرانى امد از ديار ربيعه و وارد شد بر والد من . اسم او يوسف بن يعقوب بود . پرسيدم : اين وقت كجا مىروى ؟ گفت : متوكل مرا طلبيده و نمىدانم چه قصد دارد الا آنكه خود را از خداوند به صد اشرفى خريده‌ام كه آن را به على بن محمد بن الرضا بدهم و آن را با خود برداشته‌ام . پدرم گفت : خوب كارى كردى و توفيق يافتى . پس نصرانى رفت به سامره و خوشحال برگشت . گفت : چون داخل سامره شدم و هرگز آنجا نرفته بودم پس در منزلى فرود آمدم و با خود گفتم كه : اول بايد صد اشرفى را به ابن الرضا برسانم پيش از آنكه به نزد متوكل بروم و كسى بر قدوم من مطلع شود . و ليكن با خبر شدم كه متوكل منع كرده آن حضرت را از بيرون آمدن از منزلش . ترسيدم كه اگر خانه آن حضرت را بپرسم ، بيشتر باعث خرابى كار من شود . پس از ساعتى انديشه ، در دلم افتاد كه حمار خود را سوار شوم و او را به حال خود واگذارم ، به هرجا كه خواهد برود . پس چنين كردم
هامش
( 1 ) . كبريت احمر 76 . ( 2 ) . كبريت احمر 77 . ( 3 ) . كبريت احمر 77 .