سعدى
كه زنهار از اين كژدمان خموش * پلنگان درنده صوفپوش
كه چون گربه زانو به هم برنهند * و گر صيد افتد چو سگ در جهند
سوى مسجد آورده دكان شيد * كه در خانه كمتر توان يافت صيد
ره كاروان شير مردان زنند * ولى جامه مردم اينان كنند
زهى جو فروشان گندم نماى * جهان گرد و سالوس و خرمن گدا
لطيفه
زيب و زينت دادن به ظاهر جسد با وجود اخلاق بد ، مانند لباس پاكيزه پوشيدن است بر تن چركين .
كلام حكيمى
حكيمى گفت : مرا عجب آيد از آن كس كه بندگان با مال مىخرد و با خلق خوش به خريدارى آزادگان مائل و راغب نيست و نمىشود .
صد ملك دل به نيم نظر مىتوان خريد * خوبان در اين معامله تقصير مىكنند
اشعار متفرقه
مهربانىهاى ليلى كرد مجنون را خراب * ورنه آن بيچاره را ميل گرفتارى نبود
رباعى
بسيار كسىكه كرد دعوى وفا * با او چو بسى زيستم از صدق و صفا
هنگام وفادارى او چون كه رسيد * بر من نرسيد از طرفش غير جفا
هر چند گنه كنيم و هر چند خطا * از راه كرم خدا نگيرد بر ما
مانند من آنكه پى به پى كرد گناه * بنگر كه چقدر هست بىشرم و حيا
كردم چو شبى گذر به قبرستانى * در داد مرا ندا زمين پنهانى
در خانه خود چراغى از پيش فرست * دانى كه درون من بود ظلمانى
سرگشته قهبه جهان گرديدى * سرمست ز مال ديگران گرديدى
پندار مكن كه عقل دارى و هنر * ديوانه پول بىزبان گرديدى