تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢

سعدى

كه زنهار از اين كژدمان خموش * پلنگان درنده صوف‌پوش كه چون گربه زانو به هم برنهند * و گر صيد افتد چو سگ در جهند سوى مسجد آورده دكان شيد * كه در خانه كمتر توان يافت صيد ره كاروان شير مردان زنند * ولى جامه مردم اينان كنند زهى جو فروشان گندم نماى * جهان گرد و سالوس و خرمن گدا

لطيفه

زيب و زينت دادن به ظاهر جسد با وجود اخلاق بد ، مانند لباس پاكيزه پوشيدن است بر تن چركين .

كلام حكيمى

حكيمى گفت : مرا عجب آيد از آن كس كه بندگان با مال مىخرد و با خلق خوش به خريدارى آزادگان مائل و راغب نيست و نمىشود .
صد ملك دل به نيم نظر مىتوان خريد * خوبان در اين معامله تقصير مىكنند

اشعار متفرقه

مهربانىهاى ليلى كرد مجنون را خراب * ورنه آن بيچاره را ميل گرفتارى نبود

رباعى

بسيار كسىكه كرد دعوى وفا * با او چو بسى زيستم از صدق و صفا هنگام وفادارى او چون كه رسيد * بر من نرسيد از طرفش غير جفا هر چند گنه كنيم و هر چند خطا * از راه كرم خدا نگيرد بر ما مانند من آنكه پى به پى كرد گناه * بنگر كه چقدر هست بىشرم و حيا كردم چو شبى گذر به قبرستانى * در داد مرا ندا زمين پنهانى در خانه خود چراغى از پيش فرست * دانى كه درون من بود ظلمانى سرگشته قهبه جهان گرديدى * سرمست ز مال ديگران گرديدى پندار مكن كه عقل دارى و هنر * ديوانه پول بىزبان گرديدى