متفرقات في « روضات الجنات » رأيت في بعض المواضع المعتبرة
انّ مولينا محسن الفيض كتب الى مولينا عبد الرزاق لاهيجى المتخلص به « الفيّاض » نظما لطيفا بهذه الصّورة :
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنويسم * تحيّنى بهسوى انس « 1 » بىوفا بنويسم
ز شكوه بانگ برآمد : مرا نويس دلم گفت : * به هيچ نامه نگُنجى ، ترا كجا بنويسم . « 2 »
يعنى ؛ در بعضى مواضع معتبره ديدم كه مولانا فيض نوشته به مولانا عبد الرزاق لاهيجى متخلّص به فيّاض ، شعر لطيفى به طوريكه مرقوم شد .
و نيز آقا شيخ محمّد صالح مازندرانى كه يكى از علماء بزرگ عصر حاضر است نقل فرمودند كه : يكى به من كاغذى نوشته بود :
يا كتابي إذا وصلت إليه * قبّل الأرض قبل لمس يديه .
در توحيد گويد
مقصد از خلقت ما ديدن دلدار آمد * زين سبب بود كه آن يار به بازار آمد
كو بهتر بود آن ديده كه آن يار نديد * كاين چنين جلوهكنان از در و ديوار آمد
ايضا شعر
يك دل سوخته را گر ز كرم شاد كنى * به ز صد مسجد ويرانه كه آباد كنى
همه دلها ز صفا آينه يكدگرند * شاد گردد دل تو گر دل كس شاد كنى
زيردستان همه از جور تو فرياد كنند * تو هم از جور زبردستان فرياد كنى
چشم دارى كه خداوند به دادت برسد * ليك با خلق خدا اين همه بيداد كنى
در « انيس الادباء » آمده است :
پادشاهى به حكيمى گفت : مرا موعظه كن و دستورالعملى بياموز كه شب و روز به او مداومت كنم . حكيم فرمود : در روز ، داد حاجتمندان بستان تا خلق از تو راضى باشند و در شب داد گدايى ده تا خداوند از تو راضى شود . « 3 »
هامش
( 1 ) . ظاهرا « انيس » بايد باشد .
( 2 ) . « روضات الجنّات » 6 / 93 ، ذيل شرح حال فيض كاشانى .
( 3 ) . انيس الادباء 147 .