تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
آن دم صبح قيامت تأثير * حلقهء در شد از او دامن گير دست در دامن مولا زد در * كه على بگذر و از ما مگذر شال شه وا شد و دامن به گرو * زينبش دست به دامن كه مرو شال مىبست و ندائى مبهم * كه كمربند شهادت محكم پيشوائى كه ز شوق ديدار * مىكند قاتل خود را بيدار ماه محراب عبوديّت حق * سر به محراب عبادت منشق مىزند پس لب او كاسهء شير * مىكند چشم اشارت به اسير چه اسيرى كه همان قاتل او است * تو خدائى مگر اى دشمن دوست كفن از گريهء غسّال خجل * پيرهن از رخ وصّال خجل در جهانى همه شور و همه شرّ * ها علىّ بشر كيف بشر ! شب روان مست ولاى تو على * جان عالم به فداى تو على « 1 »
از سيد محمد حسين شهريار

ايضا در مدح امير المؤمنين

على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را * كه به ما سوى فكندى همه سايهء هما را دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين * به على شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند * چه على گرفته باشد سرچشمهء بقا را مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ * به شرار قهر سوزد همه جان ما سوى را برو اى گداى مسكين در خانهء على زن * كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را بجز از على كه گويد به پسر كه قاتل من * چو اسير تو است اكنون به اسير كن مدارا بجز از على كه آرد پسرى ابو العجائب * كه عَلَم كند به عالم ، شهداى كربلا را چه به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازان * چو على كه مىتواند كه به سر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت * متحيّرم چه نامم شهِ ملك لافَتى را به دو چشم خون فشانم هله‌اى نسيم رحمت * كه ز كوى او غبارى ز من آر توتيا را به اميد آن‌كه شايد برسد به خاك پايت * چه پيامها كه دارم همه سوز دل صبا را
هامش
( 1 ) - « ديوان شهريار » 2 / 278 .