آن دم صبح قيامت تأثير * حلقهء در شد از او دامن گير
دست در دامن مولا زد در * كه على بگذر و از ما مگذر
شال شه وا شد و دامن به گرو * زينبش دست به دامن كه مرو
شال مىبست و ندائى مبهم * كه كمربند شهادت محكم
پيشوائى كه ز شوق ديدار * مىكند قاتل خود را بيدار
ماه محراب عبوديّت حق * سر به محراب عبادت منشق
مىزند پس لب او كاسهء شير * مىكند چشم اشارت به اسير
چه اسيرى كه همان قاتل او است * تو خدائى مگر اى دشمن دوست
كفن از گريهء غسّال خجل * پيرهن از رخ وصّال خجل
در جهانى همه شور و همه شرّ * ها علىّ بشر كيف بشر !
شب روان مست ولاى تو على * جان عالم به فداى تو على « 1 »
از سيد محمد حسين شهريار
ايضا در مدح امير المؤمنين
على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را * كه به ما سوى فكندى همه سايهء هما را
دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين * به على شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند * چه على گرفته باشد سرچشمهء بقا را
مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ * به شرار قهر سوزد همه جان ما سوى را
برو اى گداى مسكين در خانهء على زن * كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را
بجز از على كه گويد به پسر كه قاتل من * چو اسير تو است اكنون به اسير كن مدارا
بجز از على كه آرد پسرى ابو العجائب * كه عَلَم كند به عالم ، شهداى كربلا را
چه به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازان * چو على كه مىتواند كه به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت * متحيّرم چه نامم شهِ ملك لافَتى را
به دو چشم خون فشانم هلهاى نسيم رحمت * كه ز كوى او غبارى ز من آر توتيا را
به اميد آنكه شايد برسد به خاك پايت * چه پيامها كه دارم همه سوز دل صبا را
هامش
( 1 ) - « ديوان شهريار » 2 / 278 .