فرمود : چه خواهى كرد اگر پيغمبر آخر الزّمان را ببينى كه روى او از من پاكيزهتر و وجيهتر ، خلقش از من بهتر ، كفش از من سخىتر است ؟ عرض كرد راست فرمودى .
فرمود چگونه دانستى راست مىگويم ؟ عرض كرد : وقتى اسم او را بردى محبت او در دل من جا گرفت . خداوند وحى فرمود به يوسف كه زليخا راست مىگويد من او را دوست مىدارم براى دوست داشتن او حبيب من محمّد صلّى اللّه عليه و آله را پس امر فرمود يوسف را كه تزويج كند زليخا را .
محدّث قمى حديث مىكند : آنقدر زليخا از جناب يعقوب عليه السّلام علم و عبادت آموخت كه عالمه و فقيههء اهل مصر شد و در فقاهت افضل از همهء مردان و زنان مصر گرديد . « 1 »
لطيفه : سه چيز باعث نجات زليخا شد و او را به اريكهء سلطنت برگردانيد پس از گرفتارى به فقر و مسكنت و ذلت : يكى اينكه در ضمن حمد خداوند اقرار به گناه خود كرد ، ديگر اعتراف به قدرت پروردگار كه يفعل اللّه ما يشاء بقدرته ، سوم اينكه در اظهار محبت پيغمبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله راستگو بود ؛ زيرا اين ادّعاى او را خداوند تصديق فرمود كه يوسف را امر به تزويج او فرمود . ان شاء اللّه ما هم در دعوى محبّت پيغمبرمان و اهل بيت طاهرينش صادق باشيم تا خداوند روزى كه :
يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
، « 2 » تصديق ما كند كه از محبّان و شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت صلّى اللّه عليه و آله بودهايم تا بدين واسطه از عذاب دوزخ رهائى يابيم اگر مقصود ما خدا جوئى و حق طلبى باشد از دنيا نيز بهرهمند خواهيم شد چنانكه حديث شريف بر اين دلالت دارد .
مضمون حديث از معصوم عليه السّلام است مىفرمايد : خداوند دنيا را به نيّت آخرت مىدهد ولى آخرت را به نيّت دنيا نمىدهد .
در اين حكايت تأمّل كن تا بدانى صدق است : مردى پارچهفروش روزى از پى كارى روانه شد و پسر خود را درب دكان گذاشت مشترى آمد پارچهاى خواست آن پسر پارچهء خوبى به مشترى ارائه داد و قيمت را تمام كرد اما پسر وقت ردّ كردن پارچه به مشترى او را مشغول و غافل كرد و پارچهء ديگرى كه ظاهرا همرنگ و همنوع پارچهء اوّلى بود ولى پستتر و كمبهاتر بود جاز نكرده به مشترى داد . چون پدرش آمد گفت : پدر ! امروز دخل خوبى كردهام و قضيّه را شرح داد . پدرش فرمود : بسيار كار بدى كردى مال حرام مخلوط
هامش
( 1 ) - همان .
( 2 ) - سورهء شعراء ( 26 ) ، آيهء 88 .