سعدى
اين دَغَل دوستان كه مىبينى * مگسانند دور شيرينى
تا طعامى كه هست مىنوشند * همچو زنبور بر تو مىجوشند
تا به روزى كه ده خراب شود * كيسه چون كاسهء رباب شود
ترك صحبت كنند و دلدارى * دوستى خود نبود پندارى
بار ديگر كه بخت باز آيد * كامرانى ز در فراز آيد
دوغ بانى بپز كه از چپ و راست * در وى افتند چون مگس در ماست
راستگويم سگان بازارند * كاستخوان از تو دوستتر دارند « 1 »
صعود به عالم ربوبى محتاج است به كنارهگيرى از اغيار
هماى قدسم و از آشيان خود بپريدم * به دين خرابه جغدان گسيخته پر و بالم
اگر از اين متشابه شريكهاى مخالف * دهد ز لطف عزيزان صفاى وقت مجالم
درون خانهء تنها نشسته بسته به رخ در * به وقت خويش بگريم به حال خويش بنالم
چه آفتاب عيان شد كه نيست در اين خوان * به غير خون دل و آب ديده رزق حلالم
اميد مهر ندارم ز دوست يا كه ز دشمن * يكى است تشنه به خونم يكى گرسنهء مالم
* * *
ما را خواهى جمله حديث ما كن * خو با ما كن وز ديگرى خو وا كن
ما زيبائيم ياد ما زيبا كن * با ما تو دو دل مباش دل يكتا كن
در غصب مال مردم
در « مجموعهء ورّام » عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : من اقتطع شيئا من مال امرء مسلم بيمينه حرّم اللّه عليه الجنّة . قالوا : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ان كان شيئا يسيرا ؟ قال صلّى اللّه عليه و آله : و ان كان قضيبا من اراك ! « 2 »
[ در « مجموعهء ورّام » از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده كه فرمود : هر كه چيزى از مال مسلمان به دست خود غصب نمايد خداوند بهشت را بر او حرام سازد . گفتند : اى پيامبر خدا ، حتى
هامش
( 1 ) - « كليات سعدى » ، ص 852 .
( 2 ) - « مجموعهء ورّام » 1 / 53 .