شراكت در كبريائى دارى كه فرمودند كسىكه به قدر ذرّهاى در دلش كبر باشد داخل بهشت نمىشود . فرمايش على عليه السّلام است : و جعل اللّعنة على من نازع اللّه فى كبريائه و عظمته . « 1 » اين امراض كه در دل من و تو است در مقام دفع و اصلاح او نيستى . على عليه السّلام فرمود : أفبهذا تريدون أن تجاوروا اللّه فى دار قدسه تعالى فتكونوا أعزّ أوليائه عنده هيهات لا تخدع عن جنّته تعالى و لا تنال مرضاته إلّا بطاعته ؛ « 2 » مىخواهيد با اين حال كه دورى از حق باشد در دار قدس همسايهء اولياء خدا شويد و بوئى از عالم غيب به مشامت برسد ؟ ! هيهات ! هيهات ! دور است اين نشده و نخواهد شد .
ناز را رويى ببايد همچو ورد * چون ندارى گِرد بدخوئى مگرد
عيب باشد روى نازيبا و ناز * زشت باشد چشم نابينا و باز
هر كه را طاوس بايد جور هندوستان كشد
ابوذر غفارى چشمش درد مىكرد به او گفتند : چرا معالجه نمىكنى ؟ گفت : درد از خداست دوا هم از اوست . گفتند : دعا بكن خدا شفا بدهد . گفت : كارها و چيزهائى اهمّ و الزم دارم از آن كه دعا براى چشمم بكنم . من و تو دعاى لازمتر نداريم و قائم به خود هستيم اصلا كار آخرت نداريم . اين امراض مهلكه دوا و حكيم دارد . ولى « قانون » ابن سينا اين ناخوشيها را علاج نمىكند . طبيب اين ناخوشيها ، قرآن مجيد و فرمودهء سفير و پيغمبر او رسول خداست .
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا . . .
« 3 »
فى مصيبة الامام ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام اشعار فؤاد كرمانى
قامتت را چه قضا بهر شهادت آراست * با قضا گفت مشيّت كه قيامت برپاست
دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت * آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست
بيدق سلطنت افتاد كيان را ز كيان * سلطنت ، سلطنت تو است كه پاينده لواست
زنده را زنده نخوانيد كه مرگ از پى اوست * بلكه زنده است شهيدى كه حياتش ز قفاست
دولت آن يافت كه سر داد به پاى تو ولى * اين قبارست نه بر قامت هر بى سر و پاست
تو در اوّل سر و جان باختى اندر ره دوست * تا بدانند خلايق كه فنا ، شرط بقاست
هامش
( 1 ) - « نهج البلاغه » خطبهء 192 ، با مختصر تفاوت .
( 2 ) - « نهج البلاغه » خطبهء 129 .
( 3 ) - سورهء آل عمران ( 3 ) ، آيهء 164 .