خلوتى بگزين و مشنو قيل و قال عمرو و زيد * اين محافل غفلت آرد خيز و در محفل مباش
چون حديث از يار باشد پس سراپا گوش شو * خوش دل از افسانهء بىاصل و لا طائل مباش
علم درياى شگرف است و معارف همچو موج * كشتى آل عبا جو خفته در ساحل مباش
فى أن ضرب المثل ليس بكذب
( ضرب المثل دروغ بهشمار نمىآيد )
فى « سفينة البحار » ، أقول : قال الرّاغب فى « الذريعة » : اعلم أنّ كلّ كلام خرج على وجه المثل للاعتبار دون الإخبار فليس بكذب فى الحقيقة و لهذا لا يتحاش المتحرّزون عن الكذب من التّحدّث به كقولهم فى الحثّ على مداراة العدوّ و التلطّف فى خدمة الملوك : إنّ سبعا و ذئبا و ثعلبا اجتمعوا فقالوا : نشترك فيما نتصيّد فصادوا عيرا .
و ظبيا و أرنبا ، فقال السّبع للذئب : اقسم ! ، فقال : هو مقسوم ، العير لك و الظبى لى و الأرنب للثّعلب ، فوثب السبع فأدماه . ثم قال للثعلب : اقسم ! ، فقال : هو مقسوم ، العير لك لغدائك و الظبى لمقيلك و الأرنب لعشائك . فقال : من علّمك هذه القسمة ! ؟ قال : علّمنى الثوب الارجوانىّ « 1 » الذى على الذّئب . « 2 »
[ يعنى ؛ هر كلامى كه بر وجه مثل از براى عبرت گرفتن گفته مىشود نه از براى خبر دادن پس آن دروغ نيست در حقيقت و از اين جهت اجتناب كنندگان از دروغ از متديّنين باكى از گفتن مثل ندارند . نظير آن مثلى كه در مقام مداراى با دشمن و در خدمت پادشاهان خود را حفظ كردن زدهاند كه شيرى و گرگى و روباهى گرد هم جمع شدند و قرار داد شركتى را بستند نسبت به آنچه صيد كنند ، پس از آن يك گورخر و آهو و خرگوشى را صيد كردند ، پس از آن شير به گرگ گفت كه تقسيم كن ! پس گرگ گفت : آن گورخر براى شما و آن آهو براى من و آن خرگوش براى روباه . ناگهان شير از جاى جست و گرگ را خونآلود كرد .
پس شير رو كرد به روباه و گفت : تو تقسيم كن ! پس روباه گفت : تقسيم شده است : گورخر از براى صبحانهء شما و آهو از براى چاشت شما و خرگوش از براى شام شما ؛ پس شير گفت : اين نحو تقسيم كردن را كى به تو آموخت ؟ در جواب گفت : مرا تعليم كرد و ياد داد آن لباس قرمز رنگى كه در بر گرگ بود . ]
هامش
( 1 ) - « الثوب الارجوانىّ » : يعنى جامههاى سرخ .
( 2 ) - « سفينة البحار » 4 / 336 . و الذريعه راغب اصفهانى ص 147 ، چاپ نجف اشرف .