روز نهم ماه صفر : در اين روز در سال 37 ( سى و هفت ) موافق نقل مسعودى و سبط ابن جوزى شهادت عمار ياسر رضى اللّه عنه در صفّين واقع شده است .
بدان كه چون روز پنجشنبه نهم صفر سال 35 شد جناب امير المؤمنين عليه السّلام در صفّين براى مبارزه بيرون آمد و جنگ سختى درگرفت و در آن روز عمّار ياسر فرياد مردى و مردانگى سر مىداد و مىفرمود : انّى لارى وجوه قوم لا يزالون يقاتلون حتّى يرتاب المبطلون و اللّه لو هزمونا حتّى يبلغوا بنا سعفات هجر لكنّا على الحقّ و هم على الباطل . پس حمله كرد و جنگ نمايانى نمود و به موضع خود برگشت و آبى طلب نمود زنى از بنى شيبان كاسهاى شير براى او آورد عمّار كاسه شير را كه ديد گفت : اللّه اكبر ، امروز روزى است كه به شهادت برسم و دوستان خود را در سراى باقى ملاقات نمايم پس رجز خواند و مبارزه كرد تا به شهادت رسيد و در آن وقت نود و سه سال از عمرش گذشته بود و شهادتش براى امير المؤمنين بسيار گران بود و در مجالس المؤمنين و غيره است كه وقتى عمّار شهد شهادت نوشيد امير المؤمنين عليه السّلام بر بالين او آمد و سر او را بر زانوى مبارك نهاد ، فرمود :
الا ايّها الموت الّذى لست تاركى * ارحنى فقد افنيت كلّ خليل
اراك بصيرا بالّذين احبّهم * كانّك تنحو نحوهم بدليل « 1 »
اقول اذا كان حال امير المؤمنين عليه السّلام بعد قتل عمّار هكذا ، فكيف حال ابنه الحسين عليه السّلام بعد قتل اخيه و ناصره ، العبّاس عليه السّلام و قد رآه ملقى على الارض ، مقطوع اليدين ، معفر الخدّين مضرّج بالدماء مرمّل بالعراء . « 2 »
هامش
( 1 ) . اى مرگى كه مرا رها نخواهى كرد ، راحتم كن كه تو هر دوستى را گرفتهاى . تو را به آنان كه دوستشان دارم آشنا مىبينم ، گويا تو با بيباكى به سوى آنان مىشتابى .
( 2 ) . اين سخن مؤلّف شريف كتاب است ، خداوند او را با آنان كه به آنها عشق مىورزنده است يعنى ائمّهء