ماه ربيع الاوّل مانده در سال 41 ( چهل و يك ) بود و بعد از آن مصالحه ، معاويه داخل كوفه شد و بر گردن آرزو و آمال خود سوار شد و امام حسن عليه السّلام به مدينه رفت و پيوسته كظم غيض فرموده و ملازمت منزل خود داشت و منتظر امر پروردگار خود بود تا آنكه ده سال از مدّت امارت معاويه گذشت و معاويه عازم شد كه براى فرزند خود يزيد بيعت بگيرد و چون اين ، خلاف شرايط معاهده و صلحى بود كه با امام حسن عليه السّلام كرده بود به ناچار بدين سبب و همچنين به ملاحظه حشمت و جلال امام حسن عليه السّلام و روى آوردن مردم به آن جناب ، از آن حضرت بيم داشت پس يك دل مصمّم به قتل آن حضرت شد و زهرى از پادشاه روم طلبيده و با صد هزار درهم براى جعده زن آن حضرت ، دختر اشعث بن قيس فرستاد و ضامن شد كه اگر آن حضرت را مسموم نمايد او را به عقد يزيد درآورد و جعده نيز به طمع مال و آن وعده دروغ امام حسن عليه السّلام را به شربتى مسموم ساخت و آن حضرت چهل روز به حالت بيمارى زندگى مىكرد و پيوسته زهر در وجود مباركش اثر مىكرد تا در ماه صفر سال 50 ( پنجاه ) در سنّ چهل و هشت سالگى از دنيا رحلت كرد و برادرش امام حسين عليه السّلام متولّى تجهيز و تغسيل و تكفين او گشت و در نزد جدّهاش فاطمه بنت اسد - رضى اللّه عنها - در بقيع مدفون گشت و حادثه تيرباران كردن جنازهء مبارك در مناقب ابن شهر آشوب و در زيارت جامعهء ائمة المؤمنين عليهم السّلام مذكور است و نيز در روز هفتم در سال 128 ( صد و بيست و هشت ) ولادت با سعادت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام در ابواء كه منزلى است ميان مكّه و مدينه واقع شده است . از ابو بصير روايت است كه گفت : در سالى كه حضرت امام موسى عليه السّلام متولد شد من در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام به سفر حجّ رفتم چون به منطقه ابواء رسيديم حضرت براى ما چاشت طلب كرد و غذاى خوب و فراوانى آوردند در بين غذا خوردن پيكى از طرف مكّه معظّمه ، حميده ، به سوى آن جناب آمد كه حميده مىگويد كه آثار حمل در من ظاهر شده و فرموده بودى كه : چون آثار آن ظاهر شود تو را خبر نمايم كه اين فرزند مثل فرزندان ديگر نيست . پس حضرت شاد و
اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٢٩