ولدان او ، محمد و ابراهيم ، كه خروج كردند و اسم ايشان بعد از اين مذكور مىشود در اين كتاب ، ظاهرا - چنانچه از حديث منقول در كتاب كافى « 1 » مستفاد مىشود - خلافت را به جهت خود مىخواستهاند ، نه به جهت ائمهء معصومين عليهم السّلام .
[ قوله : « فسلّمت عليه ، فقال لي . . . عن جعفر بن محمّد عليه السّلام » ]
فسلّمت عليه ، فقال لي : من أين أقبلت ؟ قلت : من الحجّ ، فسألني عن أهله و بني عمّه بالمدينة ، و أحفى السؤال عن جعفر بن محمّد عليه السّلام .
در نسخههاى مشهور ، « أحفى » به حاى مهمله است و در بعضى نسخهها به خاء معجمه است . پس اگر به حاى مهمله باشد ، يعنى مبالغه كرد يحيى در سؤال و تفحّص جزئيات احوال حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام ؛ چه « احفاء » به معنى استقصاء است .
( بيان حديثى كه از آن ، حرمت تراشيدن ريش ظاهر مىشود )
چنانچه در حديث مروى از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شده است : « أحفوا الشوارب و اعفوا اللحى و لا تتشبّهوا باليهود » ؛ « 2 » يعنى شاربها را مبالغه در چيدن آن بكنيد و ريش را بگذاريد و شباهت به يهود به هم مرسانيد .
و از اين حديث ، بعضى از مجتهدان ما ، چون شيخ شهيد طاب ثراه استنباط كرده است كه تراشيدن ريش ، حرام است ؛ چنانچه مشهور است . « 3 »
و اگر به خاى معجمه باشد ، يعنى يحيى سؤال از امام جعفر صادق عليه السّلام [ را ] آشكار نكرد و ظاهر نساخت ، بلكه سؤال را پنهان كرد از مردم .
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 358 - 366 ، كتاب الحجة ، باب ما يفصل به بين دعوى المحقّ و المبطل في أمر الإمامة ، ح 17 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 76 ، ص 112 .
( 3 ) . القواعد و الفوائد ، ج 1 ، ص 232 ، ذيل قاعدهء 71 ؛ ذكرى الشيعة ، ج 1 ، ص 157 .