پس ببين تا به حرامخوارگان چه كند .
و گفت : يا ابا ذر ، مرد به حقيقت ايمان نرسد تا آنكه ببيند مردمان بىعقل و بىدانش در اداء دين و اسلام و رشيد و عاقل در وادى دنيا .
و گفت : يا ابا ذر ، هر جوانى كه در جوانى از لذّات و شهوات دنيا بگذرد و ايّام عمر را در طاعت و عبادت پروردگار بسر برد ، خداى وى را ثواب هفتاد و دو صديق عطا كند . بيت :
در جوانى كن نثار دوست جان * رو عوان بين ذلك را بخوان
پير چون گشتى گران جانى مكن * گوسفند پير قربانى مكن
شد همه بر باد ايّام شباب * بهر دين يك ذرّه ننمودى شتاب
عمرت از پنجه گذشت و يك سجود * كت به كار آيد نكردى اى يهود
حاليا اى عندليب كهنه سال * ساز كن افغان و يك چندى بنال
چون نكردى ناله در فصل بهار * در خزان بارى قضا كن زينهار
پس اى جوان تا سرمايهء طاعت و بضاعت عبادت كه عمر نازنين بود در دست دارى ، بايد سر از خواب غفلت بر آرى و رو به راه آرى و تخم سعادتى به كارى و كار جوانى به پيرى نگذارى . بيت :
جوانا ره طاعت امروز گير * كه فردا جوانى نيايد ز پير
و بسيار جوان ديدم كه پير نشده مرد ، و نيز آنكه در جوانى به غفلت گذرانيده در پيرى آگاه نشود و به راه نيايد . نظم :
درختى كز جوانى كوژ برخاست * چو پير و خشك گردد كى شود راست
و نيز در پيرى ، نفس را رياضت و قدرت طاعت نبود . پس :
اى جوان سر و قد گويى بزن * پيش از آنكه قامتت چوگان كنند
و ترك معصيت و خطا در پيرى نه به اختيار تو خواهد بود تا بدان مزدى يا بى بلكه از قبيل مرده آزاد كردن است .
اى حسن تو به آن زمان گردى * كه تو را قدرت گناه نماند ننگت باد
و گفت : يا أبا ذرّ ، آنانى كه در دنيا به ورع و زهد مشغول شدند و آتش محبّت الهى بر خار و خاشاك علاقه زدند و از مال و منال دنيا گذشتند ، ايشاناند اولياى خدا و