جُعَل را كه با فضله كار اوفتاد * وى از بلبل و گل كى آرد به ياد
فخر المحدّثين محمد بن يعقوب كلينى ، طاب ثراه ، از مستند الواصلين امير المؤمنين ، سلام اللّه عليه ، روايت كرده است كه رسول ، صلوات اللّه عليه و آله ، گفت كه :
« هركه خدا را به وحدانيت و به عظمت شناخت باز دارد زبان خود را از كلام و خالى دارد شكم خود را از طعام و به مشقّت و رياضت كشاند نفس خود را به قيام ليل و صيام نهار .
مستمعان و حاضران گفتند كه پدران و مادران ما فداى تو باشند ، يا رسول اللّه ، اولياء اللّه اين جماعتاند كه اين صفات دارند .
آن حضرت فرمود كه اولياء اللّه زياده بر اينكه مذكور شد علامت ديگر دارند ، و آن اين است كه : هرگاه كه ساكت شوند سكوت ايشان فكر بود ، و چون حرف زنند در خلوت سخن ايشان ذكر باشد ، و در اشياء كه نظر كنند نظر ايشان عبرت نتيجه دهد ، و چون گويا گردند در صحبت گفتار ايشان حكمت باشد ، و به راه كه روند راه رفتن ايشان ميان مردمان خير و بركت ثمره بخشد . اگرنه احل مسمّى مقدّر بودى كه آن ساعت از وقت معيّن پيش و پس نيفتد هرآينه قرار نمىگرفت ارواح ايشان ( 249 ) در اجساد ايشان از شوق ثواب و خوف عذاب .
و لذا حضرت علىّ ولى ، سلام اللّه عليه ، در وقت رحلت فرمود كه « فزت و ربّ الكعبة » ، يعنى : رستم به حق خداى كعبه . للحكيم المولوى :
آتش بار و برگ باشد عشق * مملك الموت مرگ باشد عشق
عشق مشتاق مرگ تن باشد * مرغ زيرك قفسشكن باشد
آرى ، الموت تحفة المؤمن . و ديگر : المؤمن حيّ فى الدّارين ، مرگ ما را زندگى ديگر است ، زيرا كه مرگ عبارت از بطلان صورت است نه فناى معنى ، خصوصا به روحانيّت عرفا و اوليا كه در بحر هويّت حق مطلق مستغرق و مستهلك مىباشند نسبت مرگ كجا توان داد .
و مؤيّد اين است تحقيق و تمثيلى كه شيخ بهاء الدين در اربعين از خواجه