و حسد آنست كه زوال نعمتى از كسى خواهى و حصول آن يا مثل آن براى خود .
و اگر زوال آن از وى نخواهى و براى خود نيز مثل آن نخواهى ، آن غبطه بود نه حسد ، و مذموم نبود . شعر :
چون حسد گيرد ترا درد گلو * در حسد ابليس را باشد غلو
عقبهاى زين سختر در راه نيست * اى خنك آن كش حسد همراه نيست
و در خبر است كه « خوارى دنيا و آخرت آدمى در طمع است » . و يكى از حكما گويد كه هيچكس به رنج صابرتر از حريص طامع نبود . و هيچكس را عيش خوشتر از آدم قانع نباشد . شعر :
طمع آرد به مردان روى زردى * طمع را سر ببر گرد مرد مردى
مهلك هفتم سخن گفتن و آفت زبان است
قوله تعالى :
« لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ » ،
( نساء ، 114 ) ، يعنى خير و نفعى نيست در بيشتر از گفتارهاى خلق ، مگر در گفتگوى آن كس كه امر كند مردم را به صدقه دادن و نيكويى كردن يا اصلاح فساد كند در ميان مردمان .
بدان كه آفات زبان بسيار است و مضارّ آن بيشمار ، و زبان به كار همهء اعضاء و حواس راه دارد ، به خلاف عكس آن ، پس هيچ عضوى از اعضاى آدمى به حفظ و ضبط از زبان محتاجتر نبود . و چشم كه مفتاح خانه شهوت است و گوش كه دروازهء درآمدن كاروان مفاسد است به شهر دل ، اگرچه آفات ايشان نيز بسيار و بيشمار است ، امّا آفت زبان صد چندان است . از اين است كه ثواب خاموشى و فوائد آن بىغايت و بىنهايت بود .
و در خبر است كه « هركه خاموشى اختيار كند رستگار شود » . و مروى است كه « هركه را از شكم و فرج و زبان نگاه داشتند از همهء شرها رهانيدند » .
و از رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، پرسيدند كه كدام عمل فاضلتر ؟ زبان از دهان بيرون آورد و انگشت بر آن نهاد ، يعنى خاموشى . و فرمود كه بيشتر خطاهاى فرزند آدم در زبان وى است . و گفت : « هركه به خداى تعالى و به قيامت ايمان دارد بايد كه