سوم مزاح كه در اغلب به خشم انجامد ، و به اشتغال به امر آخرت در ترك آن بايد كوشيد ، چهارم ملامت كردن و غيبت نمودن مردمان كه از طرفين خشم و كين آرد ، و دفع آن به ذكر عيب و خطاى خود توان كرد ، پنجم حرص كه به اندك چيزى كه از حريص فوت شود بر سر خشم رود . شعر :
شيرى نه خون آهو و روباه خوردن است * گر ديو نفس را بدريدى غضنفرى
بدان كه خلق ، كه عبارت از حسن معاشرت است با خلق ، و حلم كه گذرانيدن بدى است از مردم و انتقام نكشيدن باوجود قدرت بر آن ، از صفات اولياء و انبياء است و بى آن كار آدمى تمامى هيچ و هباء است . شعر :
من نديدم در جهان جستجو * هيچ اهليّت به از خُلق نكو
هركه را حِلم است پندارى نبى است * گر نبى نبود يقين مردان ولى است
مهلك ششم حسد و طمع است
قوله تعالى :
« وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ » ،
( فلق ، 5 ) ، يعنى اى محمّد ، صلّى اللّه عليه و آله ، پناه بر به خداى خود از شرّ حاسد ، هرگاه حسد خود را اظهار كند . ابن عبّاس گويد كه : اگر از حسد بدتر صفتى نبودى هرآينه حقتعالى حبيب خود را از آن در آخر قران به استعاذه امر نفرمودى . و در خبر است كه « حسد حسنات را چنان بخورد كه آتش هيزم خشك را » . و مروى است كه : « كمتر آدمى است كه از سه چيز خالى تواند شد : اوّل حسد ، و علاج آنست كه ظاهر نسازد . دوم فال بد ، و چاره آنست كه بدان التفات نكند ، سوم گمان بد ، و بايد كه به تجسّس نپردازد » .
و در خبر است كه « ميان شما پيدا شد آنچه امّتان پيشين را هلاك كرد ، و آن حسد و عداوت است » . و مروى است كه : « شش طايفه به گناه به دوزخ شوند بىحساب :
عرب به تعصّب ، و روستايى به جهل ، و سوداگر به خيانت ، و امراء به جور ، و اغنياء به بخل ، و علما به حسد » . و گفتهاند كه حسد ده جزء است و نه جزء آن در علما است ، يك جزوش در ساير خلق .
و يكى از اهل اللّه مىگويد كه هركه به عدالت قسّام حقيقى در قسمت معيشت رضا دهد هرگز بر كسى حسد نبرد .