تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
آن كرامتهاى پنهانشان كه آن * در نيايد در حواس و در بيان
كار آن دارد خود آن باشد ابد * دايما نه منقطع نه مسترد

مناجات

[ دعا در رفع بىثباتى حال و نجات از حسد و رسيدن به صبر و استقامت ]

اى دهنده‌ى قوت و تمكين و ثبات * خلق را زين بىثباتى ده نجات
اندر آن كارى كه ثابت بودنى است * قايمى ده نفس را كه منثنى است
صبرشان بخش و كفه‌ى ميزان گران * وارهانشان از فن صورتگران
وز حسودى بازشان خر اى كريم * تا نباشند از حسد ديو رجيم

[ حسادت ، سبب ستيز مردمان ]

در نعيم فانى مال و جسد * چون همىسوزند عامه از حسد

[ تمثيل براى بيت پيشين ]

پادشاهان بين كه لشكر مىكشند * از حسد خويشان خود را مىكشند
عاشقان لعبتان پر قذر * كرده قصد خون و جان همدگر
ويس و رامين خسرو و شيرين بخوان * كه چه كردند از حسد آن ابلهان
كه فنا شد عاشق و معشوق نيز * هم نه چيزند و هواشان هم نه چيز

[ كشش موجودات نسبت به هم ]

پاك الهى كه عدم بر هم زند * مر عدم را بر عدم عاشق كند

[ حسادت ، در دل‌هاى تباه پديد مىآيد ]

در دل نه دل حسدها سر كند * نيست را هست اين چنين مضطر كند

[ تمثيل براى بيت پيشين ]

اين زنانى كز همه مشفق‌ترند * از حسد دو ضره خود را مىخورند
تا كه مردانى كه خود سنگين دل‌اند * از حسد تا در كدامين منزل‌اند

[ شرع ، مهاركنندهء طغيان آدميان است ]

گر نكردى شرع افسونى لطيف * بر دريدى هر كسى جسم حريف
شرع بهر دفع شر رايى زند * ديو را در شيشه‌ى حجت كند
از گواه و از يمين و از نكول * تا به شيشه در رود ديو فضول
مثل ميزانى كه خشنودى دو ضد * جمع مىآيد يقين در هزل و جد
شرع چون كيل و ترازو دان يقين * كه به دو خصمان رهند از جنگ و كين
گر ترازو نبود آن خصم از جدال * كى رهد از وهم حيف و احتيال

[ اهميت دولت معنوى ]

پس در اين مردار زشت بىوفا * اين همه رشك است و خصم است و جفا
پس در آن اقبال و دولت چون بود * چون شود جنى و انسى در حسد

[ در نكوهش حسادت بدكاران ]

آن شياطين خود حسود كهنه‌اند * يك زمان از ره زنى خالى نه‌اند

[ مسخ باطنى حسودان ]

و آن بنى آدم كه عصيان كشته‌اند * از حسودى نيز شيطان گشته‌اند
از نبى بر خوان كه شيطانان انس * گشته‌اند از مسخ حق با ديو جنس

[ آدميان بدكار ، همكار شيطان هستند ]

ديو چون عاجز شود در افتتان * استعانت جويد او زين انسيان
كه شما ياريد با ما ياريى * جانب ماييد جانب داريى

[ شيطان و شيطان صفتان از گمراهى ديگران شادمان و از هدايتشان اندوهگين مىشوند ]