تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠

تحريض سليمان عليه السلام مر رسولان را بر تعجيل هجرت بلقيس بهر ايمان

همچنان كه شه سليمان در نبرد * جذب خيل و لشكر بلقيس كرد
كه بياييد اى عزيزان زود زود * كه بر آمد موجها از بحر جود

[ رحمت بيكران الهى ، نويدى است به كسانى كه هنوز راه را پيدا نكرده‌اند ]

سوى ساحل مىفشاند بىخطر * جوش موجش هر زمانى صد گهر
الصلا گفتيم اى اهل رشاد * كاين زمان رضوان در جنت گشاد
پس سليمان گفت اى پيكان رويد * سوى بلقيس و بدين دين بگرويد
پس بگوييدش بيا اينجا تمام * زود كه ان اللَّه يدعو بالسلام
هين بيا اى طالب دولت شتاب * كه فتوح است اين زمان و فتح باب
اى كه تو طالب نه اى تو هم بيا * تا طلب يا بى ازين يار وفا

سبب هجرت ابراهيم ادهم قدس اللَّه سره و ترك ملك خراسان

[ با گسستن وابستگىهاى دنيوى ، به راه نور گام خواهى نهاد ]

ملك بر هم زن تو ادهم‌وار زود * تا بيابى همچو او ملك خلود
خفته بود آن شه شبانه بر سرير * حارسان بر بام اندر دار و گير
قصد شه از حارسان آن هم نبود * كه كند ز آن دفع دزدان و رنود
او همىدانست كان كاو عادل است * فارغ است از واقعه ايمن دل است

[ عدالت حكام ، بهترين محافظ آنان است ]

عدل باشد پاسبان كامها * نه به شب چوبك زنان بر بامها

[ موسيقى ناب ، آدمى را به جهان برين ، پيوند مىدهد ]

ليك بد مقصودش از بانگ رباب * همچو مشتاقان خيال آن خطاب
ناله‌ى سرنا و تهديد دهل * چيزكى ماند بدان ناقور كل

[ حكيمان باستان ، نغمه‌هاى موسيقى را از چرخش افلاك ، برگرفته‌اند ]

پس حكيمان گفته‌اند اين لحنها * از دوار چرخ بگرفتيم ما
بانگ گردشهاى چرخ است اين كه خلق * مىسرايندش به طنبور و به حلق

[ زيبايى اين جهان ، بازتاب زيبايى آن جهان است ]

مومنان گويند كاثار بهشت * نغز گردانيد هر آواز زشت

[ خداپرستى ، امرى فطرى است ]

ما همه اجزاى آدم بوده‌ايم * در بهشت آن لحنها بشنوده‌ايم

[ انسان با هبوط به دنياى مادى ، عهد فطرى الهى را فراموش كرده است ]

گر چه بر ما ريخت آب و گل شكى * يادمان آمد از آنها چيزكى

[ موسيقى زمينى كجا و موسيقى آسمانى كجا ؟ ! ]

ليك چون آميخت با خاك كرب * كى دهند اين زير و اين بم آن طرب
آب چون آميخت با بول و گميز * گشت ز آميزش مزاجش تلخ و تيز
چيزكى از آب هستش در جسد * بول گيرش آتشى را مىكشد
گر نجس شد آب اين طبعش بماند * كاتش غم را به طبع خود نشاند

[ موسيقى و سماع ، غذاى روح است ]