تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
گفتم ار سوى حقايق بشكفند * چون ز اسم حرف رسمى واقفند
گفت اگر اسمى شود غيب از ولى * آن ز استغراق دان نز جاهلى
بعد از آن گفتند ما را آرزوست * اقتدا كردن به تو اى پاك دوست
گفتم آرى ليك يك ساعت كه من * مشكلاتى دارم از دور زمن

[ اهميت مصاحبت با كاملان ]

تا شود آن حل به صحبتهاى پاك * كه به صحبت رويد انگورى ز خاك
دانه‌ى پر مغز با خاك دژم * خلوتى و صحبتى كرد از كرم
خويشتن در خاك كلى محو كرد * تا نماندش رنگ و بو و سرخ و زرد
از پس آن محو قبض او نماند * پر گشاد و بسط شد مركب براند
پيش اصل خويش چون بىخويش شد * رفت صورت جلوه‌ى معنيش شد

[ ادامهء حكايت دقوقى ]

سر چنين كردند هين فرمان تراست * تف دل از سر چنين كردن بخاست

[ به گاه مراقبه ، عارف از زمان و مكان مىرهد ]

ساعتى با آن گروه مجتبى * چون مراقب گشتم و از خود جدا
هم در آن ساعت ز ساعت رست جان * ز انكه ساعت پير گرداند جوان
جمله تلوينها ز ساعت خاسته ست * رست از تلوين كه از ساعت برست
چون ز ساعت ساعتى بيرون شوى * چون نماند محرم بىچون شوى
ساعت از بىساعتى آگاه نيست * ز آن كس آن سو جز تحير راه نيست

[ مراتب انسان‌هاى صالح و طالح و تصرفات فرشتگان باطنى در انسان ]

هر نفر را بر طويله‌ى خاص او * بسته‌اند اندر جهان جستجو
منتصب بر هر طويله رايضى * جز به دستورى نيايد رافضى
از هوس گر از طويله بگسلد * در طويله‌ى ديگران سر در كند
در زمان آخورچيان چست خوش * گوشه‌ى افسار او گيرند و كش
حافظان را گر نبينى اى عيار * اختيارت را ببين بىاختيار
اختيارى مىكنى و دست و پا * بر گشاده ستت چرا حبسى چرا
روى در انكار حافظ برده‌اى * نام تهديدات نفسش كرده‌اى

پيش رفتن دقوقى به امامت

اين سخن پايان ندارد تيز دو * هين نماز آمد دقوقى پيش رو
اين يگانه هين دوگانه برگزار * تا مزين گردد از تو روزگار

[ تمثيلى فقهى در بيان رجحان بصيرت باطنى بر بينايى ظاهرى ]

اى امام چشم روشن در صلا * چشم روشن بايد اندر پيشوا
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 384 | جلال الدين الرومي