در جهان باژگونه زين بسى است * در نظرشان گوهرى كم از خسى است
مر بيابان را مفازه نام شد * نام و رنگى عقلشان را دام شد
يك گره را خود معرف جامه است * در قبا گويند كاو از عامه است
[ با روشنبينى راستين ، سره از ناسره بازشناخته شود ]
يك گره را ظاهر سالوس زهد * نور بايد تا بود جاسوس زهد
نور بايد پاك از تقليد و غول * تا شناسد مرد را بىفعل و قول
در رود در قلب او از راه عقل * نقد او بيند نباشد بند نقل
بندگان خاص علام الغيوب * در جهان جان جواسيس القلوب
در درون دل در آيد چون خيال * پيش او مكشوف باشد سر حال
در تن گنجشك چه بود برگ و ساز * كه شود پوشيده آن بر عقل باز
آن كه واقف گشت بر اسرار هو * سر مخلوقات چه بود پيش او
آن كه بر افلاك رفتارش بود * بر زمين رفتن چه دشوارش بود
در كف داود كاهن گشت موم * موم چه بود در كف او اى ظلوم
بود لقمان بنده شكلى خواجهاى * بندگى بر ظاهرش ديباجهاى
[ ارزش و اعتبار انسان به لباس و جاه و مقام نيست از اين رو عارفان بدين حشمتهاى پوشالى بىاعتنا شدهاند ]
چون رود خواجه به جاى ناشناس * در غلام خويش پوشاند لباس
او بپوشد جامههاى آن غلام * مر غلام خويش را سازد امام
در پيش چون بندگان در ره شود * تا نبايد زو كسى آگه شود
گويد اى بنده تو رو بر صدر شين * من بگيرم كفش چون بندهى كهين
تو درشتى كن مرا دشنام ده * مر مرا تو هيچ توقيرى منه
ترك خدمت خدمت تو داشتم * تا به غربت تخم حيلت كاشتم
خواجگان اين بندگيها كردهاند * تا گمان آيد كه ايشان بردهاند
چشم پر بودند و سير از خواجگى * كارها را كردهاند آمادگى
وين غلامان هوا بر عكس آن * خويشتن بنموده خواجهى عقل و جان
آيد از خواجه ره افكندگى * نايد از بنده به غير بندگى
پس از آن عالم بدين عالم چنان * تعبيتها هست بر عكس اين بدان
[ ادامهء حكايت لقمان ]
خواجهى لقمان از اين حال نهان * بود واقف ديده بود از وى نشان
راز مىدانست و خوش مىراند خر * از براى مصلحت آن راهبر
مر و را آزاد كردى از نخست * ليك خشنودى لقمان را بجست
ز انكه لقمان را مراد اين بود تا * كس نداند سر آن شير و فتى
[ لزوم رازدارى ]
چه عجب گر سر ز بد پنهان كنى * اين عجب كه سر ز خود پنهان كنى
كار پنهان كن تو از چشمان خود * تا بود كارت سليم از چشم بد
[ مطلوب خود را ارتقا بده و به امور پست دل مبند ]
خويش را تسليم كن بر دام مزد * و انگه از خود بىز خود چيزى بدزد
[ تمثيل براى بيت پيشين ]
مىدهند افيون به مرد زخممند * تا كه پيكان از تنش بيرون كنند