تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
بنده‌ى شهوت بتر نزديك حق * از غلام و بندگان مسترق
كاين به يك لفظى شود از خواجه حر * و آن زيد شيرين و ميرد سخت مر
بنده‌ى شهوت ندارد خود خلاص * جز به فضل ايزد و انعام خاص
در چهى افتاد كان را غور نيست * و آن گناه اوست جبر و جور نيست
در چهى انداخت او خود را كه من * در خور قعرش نمىيابم رسن

[ تأثير كلام حق ]

بس كنم گر اين سخن افزون شود * خود جگر چه بود كه خارا خون شود

[ قساوت قلب ، سبب در نيافتن حقيقت ]

اين جگرها خون نشد نز سختى است * غفلت و مشغولى و بد بختى است
خون شود روزى كه خونش سود نيست * خون شو آن وقتى كه خون مردود نيست
چون گواهى بندگان مقبول نيست * عدل او باشد كه بنده‌ى غول نيست

[ رسول خدا از شهوات و نفسانيات رهيده بود ]

گشت ارسلناك شاهد در نذر * ز آن كه بود از كون او حر ابن حر

[ اتصاف بنده به صفات الهى ]

چون كه حرم خشم كى بندد مرا * نيست اينجا جز صفات حق در آ

[ سبقت رحمت خدا بر غضب او ]

اندر آ كازاد كردت فضل حق * ز آن كه رحمت داشت بر خشمش سبق

[ خداوند ، بدى را به خوبى بدل كند ]

اندر آ اكنون كه رستى از خطر * سنگ بودى كيميا كردت گهر
رسته‌اى از كفر و خارستان او * چون گلى بشكفته در بستان هو
تو منى و من توام اى محتشم * تو على بودى على را چون كشم

[ چند تمثيل تاريخى در اينكه گناه بيدار كننده ، بهتر از طاعت خودبينانه است ]

معصيت كردى به از هر طاعتى * آسمان پيموده‌اى در ساعتى
بس خجسته معصيت كان كرد مرد * نى ز خارى بر دمد اوراق ورد
نى گناه عمر و قصد رسول * مىكشيدش تا به درگاه قبول
نى به سحر ساحران فرعونشان * مىكشيد و گشت دولت عونشان
گر نبودى سحرشان و آن جحود * كى كشيديشان به فرعون عنود
كى بديدندى عصا و معجزات * معصيت طاعت شد اى قوم عصات

[ گاه گناهان به طاعت مىانجامد ، پس نوميد مباش ]

نااميدى را خدا گردن زده است * چون گنه مانند طاعت آمده ست

[ خداوند بدىها را به نيكىها بدل مىكند ]

چون مبدل مىكند او سيئات * طاعتىاش مىكند رغم وشات

[ حسد شيطان از رحمت خداوند به بندگان ]

زين شود مرجوم شيطان رجيم * و ز حسد او بطرقد گردد دو نيم
او بكوشد تا گناهى پرورد * ز آن گنه ما را به چاهى آورد
چون ببيند كان گنه شد طاعتى * گردد او را نامبارك ساعتى

[ جواب بدى با نيكى ، روش انسانهاى كامل است ]

اندر آ من در گشادم مر ترا * تف زدى و تحفه دادم مر ترا
مر جفاگر را چنينها مىدهم * پيش پاى چپ چه سان سر مىنهم
پس وفاگر را چه بخشم تو بدان * گنجها و ملكهاى جاودان

[ حكايت گفتن پيغامبر عليه السلام به گوش ركابدار امير المؤمنين على عليه السلام ]