پوشيده دارد رواست ، و اگر عريان دارد رواست ، و اگر سرما دهد رواست ، و اگر گرما دهد رواست ، و اگر جفا گويد رواست ، و اگر عطا دهد رواست ، و اگر بيمارى دهد رواست ، و اگر شفا دهد رواست و اگر خذلان دهد حكم ، حكم اوست و اگر . . . » ( ص 32 )
و از اين نمونهها در اين كتاب فراوان مىتوان يافت و مهمتر آنكه : گاه عرصهى تكرار از حدود واژگان و ساختار جملات فراتر مىرود و به مرز تكرار و دوبارهگويى ملالآور مفاهيم فصول قبل مىانجامد كه شايد اين نكته يكى از كاستىهاى ساختارى كتاب باشد و اگر آن را از ادغام بخشهاى تفسيرى و فصول دقائق عرفانى و نهايتا و تبويب دوبارهى اثر ندانيم ، مسلما مىبايست اين نمونهها را از آثار غلبهى روح مجالس وعظ در زبان و بيان شيخ به شمار آوريم . آثارى متأثر از عصر شيخ كه نوعى ايدئولوژى و نظام فقاهتى خاص و تثبيت شده ، همهى جوانب زندگى را فراگرفته بود و به يكنواختى و تكرارى بودن واداشته بود و طبعا در چنين ساختارى ، نوع سخنان و اسلوب مخاطبات اجتماعى - و از جمله مجالس وعظ - تكرارى و بسته بود . « 1 »
از ديگر جنبههاى مغتنم ادبى اين كتاب كاربرد بعضى از مصدرها و تركيبات و واژگانى است كه امروزه بايد نشان آنها را در اينگونه متون ارجمند - به مانند ميراثى خوش و نكو - جست . مانند :
- آزمون كردن :
« اين سرا سراى فناست ، ما شما را آزمون كرديم تا كيست از شما كه او فانى بگذارد و باقى اختيار كند ؟ » ( ص 26 )
- اباحتگرى :
« از كار ايشان برخى ديوانگى آيد و برخى زنديقى آيد و برخى اباحتگرى آيد . » ( ص 113 )
- استوار داشتن :
« شرم بادا كسى را كه دعوى مؤمنى و دعوى دوستى كند و خداى را به يكتاى نان استوار ندارد . » ( ص 29 )
هامش
( 1 ) . همانجا .