مثلا كاربرد تعبير « خداوندان خردها » و « خداوندان مغزها » به جاى اصطلاح « اولو الالباب » :
- « بر ظاهر اقتصار نبايد كرد ، كه آنگاه از مغزها بىنصيب مانى و همهء خداوندان مغزها را نيز سودا گرفته گويى . » ( ص 8 )
- « خداوندان خردها آن كسانى باشند كه ايشان به جز از اين ظاهر كه مردمان دانند و آن بينند و دانند ، وراى آن چيزها بينند و دانند و از باطن آن خبر يابند و از آن خبر توانند دار . » ( ص 64 )
و همچنين تعابير و اصطلاحاتى بديع و زيبا همچون :
- آدمىگرى :
« و تو را فضولى و جبارى و حرص و آدمىگرى رنجه دارد . » ( ص 34 )
- انجمن روز مهين :
« خود هيچ در نهانديشى كه فردا كه انجمن روز مهين باشد او از ما پرسد كه چه كردى و چرا كردى . » ( ص 35 )
- پسروى ( - پيروى ) :
« او را معتقد و معظم دارى و سنت او را پس روى كنى . » ( ص 2 )
- دلمشغولىها :
« و اين مشغولىها كه ما در پيش دل داريم . » ( ص 3 )
- رنجوردل :
« سخت رنجهدل و ممتحن و متحير شدم از دراينباره . » ( ص 161 )
- سخن گشاده شدن ( - دريافتن ، فهميدن ) :
« اگر بر ما از اين نوع سخن گشاده نشود ، بس عجب نباشد . » ( ص 3 )
- قدرمند :
« آنچه قدرمند است به نزديك خداى عز و جلّ . . . » ( ص 34 )
- كوتاهديدگى :
« و اين همه گفتوگوى كه مىشد از كوتاهديدگى ما مىافتد . » ( ص 98 )
- مهجوروار :
« ايشان مهجوروار و متحير و دل پرداغ و خستهجگر از آن بيامدند نه بر مراد
كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة مقدمه 30
مساهمون: احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي (ژنده پيل)
صمقدمه ٣٠