خاكسارانه و به منش ملامتيان بىپروا - به شيوهى خوداتهامى - حتى خود را در رديف و سلك اهل نفاق و ريا قرار دهد ! :
« اگر ما به قيامت چند صد يكى از خداى تعالى بترسيديمى و اگر از خداى تعالى شرم داشتيمى ، ما هر كارى كه كرديمى حجت آن راست بكرديمى . » ( ص 110 )
به راستى اين نوع خوداتهامىهاى شيخ نمىتواند رايحهاى از تفكر ملامتيه در زبان خاص واعظانه و شريعتمدارانه باشد ؟
4 . تكنيك كلامى
شايد ضرورت نثر واعظانهى متأثر از سنت مجلسگويى ، بسط و اطالهى كلام باشد . دامن سخن آنچنان گسترده و پهناور مىگردد كه گاه نويسنده خود را در عرصهاى دور - هرچند مرتبط - از موضوع اصلى مىيابد . نويسنده در اين موقعيت بايد با تخلصى زيبا ( به مانند حسن تخلص مرسوم در سنت قصيدهسرايى ) از آن گستره سربلند و هموار بيرون آيد و به موضوع اصلى بپردازد .
اين نكته هنگامى مشخصتر روى مىنمايد كه اثرى داراى فصول متعدد - ولى متحد مضمونى - باشد و نويسنده بهناچار گاه در آغاز كلام - همچون تجديد مطلع در شعر - نفسى تازه مىنمايد و موضوع را از منظرى ديگر و با نگاهى بديعتر پى مىگيرد .
اين كتاب - كنوز الحكمة - نمونهاى روشن و دلانگيز از اين تكنيك كلامى صوفيانه و ادب مجلسگويى است . مثلا شيخ جام در اولين باب و آغاز كلام رسمى برمىنهد و طرح كلام مىنمايد و سخن را با اين جمله مطلع مىدهد كه : « اول با سر سخن آيم » ( ص 7 ) مسلما اين جمله همچون مطلعى بديع و حسن تخلص است براى آغاز سخن اصلى نويسنده و گريز از بخش مقدمهى مؤلف .
شيخ جام بارها از اين تكنيك كلامى واعظانه - چه در آغاز باب و چه در گريز از دورجويى و پهناورى دامنهى كلام - بهره مىجويد .
بعضى از اين طرحانگيزىها و دامنفراچينىها عبارتند از :
- « اما اكنون با سر سخن آمديم . » ( ص 16 )
- « اكنون با سر سخن شويم . » ( ص 20 )
- « آمديم به سر سخن كه . . . » ( ص 47 ) و نيز ( ص 81 )
- « اكنون به اول سخن شويم كه . . . » ( ص 165 ) و نيز : ( ص 135 )