تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز الحكمة ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
و مىگويد : طالب بهشت بنخسبد ، و گريزنده از آتش دوزخ بنخسبد ، بزى ! چنان‌كه خواهى ؛ كه تو و همه خلق مردنىايد . و دوست دار ! هركه را مىخواهى ؛ كه از آنت جدا خواهند كرد . و هر چه خواهى بكن ! كه آن هم باز خواهى ديد ، و به عقاب و ثواب آن خواهى رسيد . پس گفت : يا محمّد ! به درستى كه خداى عزّ و جلّ مرا به تو فرستاد به سه هديه ؛ اختيار كن از آن هرچه خواهى . پس گفت رسول اللّه ( ص ) : آن سه هديه چيست ؟ جبرئيل گفت : آن « عقل » ، و « ايمان » است ، و « شرم » است . پس رسول اللّه ( ص ) « عقل » را اختيار كرد ؛ پس « شرم » گفت مر ايمان را كه به درستى كه اختيار كرد عقل را . پس گفت ايمان مر شرم را كه : تو برو ! كه به درستى كه خداوند من مرا فرموده است كه تو جدا مباش از عقل يك چشم زخم . پس حيا مر ايمان را گفت كه : تو مىخواهى كه باشى بازو ؟ ايمان گفت آرى . پس حيا فرا ايمان گفت : به درستى كه آفريدگار من مرا امر كرده است كه : تو از ايمان جدا مباش يك چشم زخم . پس هر سه جمع آمدند در دل پيغمبر ( ص ) . پس ديگرباره جبرئيل ( ص ) گفت : يا محمّد ! إنّ ربّى أرسلنى إليك . . . گفت : خداى عزّ و جلّ مرا به تو فرستاد ، و با من هديه‌اى است . رسول ( ص ) گفت : آن هديه چيست ؟ گفت : « توكّل » ، و نيكوتر از آن . گفت : آن چيست نيكوتر از آن ؟ گفت : آن « صبر » است ، و نيكوتر از آن . گفت : آن چيست ؟ گفت : « قناعت » است ، و نيكوتر از آن گفت : آن چيست ؟ گفت : « رضا » است ، و نيكوتر از آن گفت : آن چيست ؟ گفت : « زهد » ، و نيكوتر از آن . گفت : آن چيست ؟ گفت : « يقين » ، و نيكوتر از آن . گفت : آن چيست ؟ گفت : « اخلاص » . گفت : هيچ نيست نيكوتر از « اخلاص » ؟ گفت : يا محمّد ! نيكوترين همه نيكويىها « اخلاص » است ، و ليكن مدرجه اين همه « توكّل » است . گفت : يا جبرئيل ! تفسير : « توكّل » چيست ؟ گفت : نوميدى از خلق ؛ و بدانى كه هيچ آفريده‌اى ترا نفع و ضرر نتواند رسانيد ، و نه ترا چيزى توانند داد ، و نه منع توانند كرد . گفت : يا جبرئيل ! تفسير : « صبر » چيست ؟ گفت : آنكه از مردمان هيچ نخواهى ، و اگر ايشان چيزى به تو دهند بىآن كه تو خواهى آنچه بدان راضى باشى ، و اگر چيزى از تو بس آيد آن را ببخشى براى خداى عزّ و جلّ . و هركه همچنين كند ، ( و ) از مردمان چيزى نخواهد ، به درستى كه او تن خويش را بشناخت به بندگى ، و خداى را به خدايى . و چون چيزى يابد راضى باشد ، او درآمد در حدّ رضا ، و خداوند تعالى از وى خشنود باشد . گفت : يا جبرئيل ! تفسير : « يقين » چيست ؟ گفت : آنكه كارى كنى خداى را ( بدان‌سان ) كه