تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
قدرت نگرى ، قدرت نيز محبوب است . و بدين سبب شجاعت على ( رض ) را دوست دارند و سياست عمر را ( رض ) دوست دارند ، كه آن نوعى از قدرت است . و قدرت همه خلق در جنب قدرت حق چه باشد ؟ بلكه همه عاجزند الّا آن قدر كه او ايشان را قدرت داد . چون همه را از آن عاجز كرد ، كه اگر مگسى از ايشان چيزى در ربايد باز نتوانند ستد ، همه عاجز آيند . پس قدرت بىنهايت آن راست كه آسمان و زمين و هر چه در ميان آن است ، از جن و انس و حيوان و نبات ، همه اثر قدرت اوست ، و بر امثال اين إلى غير نهايه قادر است . پس چگونه روا بود كه به سبب قدرت ديگرى را جز وى دوست دارند ؟ اما صفت تنزيه و پاكى از عيوب ، آدمى را كمال اين كى تواند بود ؟ و اوّل نقصان وى آن است كه بنده است و هستى وى به وى نيست بلكه آفريده است ، و چه نقص بود بيش از اين ؟ و آنگاه جاهل است به باطن خويش تا به چيزى ديگر چه رسد ، كه اگر يك رگ در دماغ وى كژ شود ديوانه شود و نداند كه سبب آن چيست ، و باشد كه علاج آن در پيش وى نهاده باشند و وى نداند . و عجز و جهل وى چون حساب بر گيرى كه چند است ، علم و قدرت وى در آن مختصر شود ، اگر چه صدّيق است و اگر چه پيغمبر است . پس پاك از عيوب آن است كه علم وى بىنهايت است . و علم خداى - عزّ و جلّ - بىنهايت است كه كدورت جهل را به وى راه نيست ، و قدرت وى به كمال است كه هفت آسمان و زمين در قبضهء قدرت وى است ، و اگر همه را هلاك كند در بزرگى و پادشاهى وى هيچ نقصان نيفتد ، و اگر خواهد صد هزار عالم ديگر در يك لحظه بيافريند تواند و يك ذرّه بر عظمت وى زيادت نشود ، كه زيادت را بدان راه نيست ، و پاك است از عيب كه نيستى را به ذات و صفات وى راه نيست ، بلكه نقصان خود در حقّ وى ممكن نيست . پس هر كه وى را دوست ندارد يا ديگرى دوست دارد ، آن غايت جهل وى است . و اين دوستى به‌كمال‌تر از آن است كه به سبب احسان بود ، كه آن به زيادت و نقصان نعمت مىافزايد و مىكاهد ، و چون سبب اين بود در همه احوال عشق وى بكمال بود . و براى اين بود كه وحى آمد به داود ( ع ) كه « يا داود نزديك
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 580 | الغزالي