از اين سبب بوده است كه هيچ كس را از بزرگان اندر توانگرى رغبت نبوده است ، كه [ 1 ] آنگاه كه عذاب نباشد حساب باشد بدين صفت ، بلكه رسول ( ص ) كه قدوهء امّت است درويشى بدان [ 2 ] اختيار كرد تا امّت بدانند كه درويشى بهتر است .
عمران بن حصين ( رض ) گويد كه « مرا با رسول ( ص ) بستاخى [ 3 ] بود .
يك روز مرا گفت : بيا تا به عيادت فاطمه شويم [ 4 ] ، برفتيم ، چون به در خانهء وى رسيديم در بزد و گفت : السّلام عليك در آييم ؟ گفت : درآى . گفت : من و آن تن كه با من است ؟ گفت : يا رسول اللّه ، بر همه اندام من هيچ چيزى نيست مگر گليمى كهنه . گفت : به سر اندر گير و خويشتن فرا گير . گفت : به تن فرا گرفتم سر برهنه بماند ، رسول ( ص ) ازارى كهنه به وى انداخت كه به سر فراگير . پس اندر شد و گفت : چگونه اى فرزند عزيز . گفت : بيمار و دردمند و رنج من از آن زيادت همىشود كه گرسنهام . با اين بيمارى هيچ چيز نمىيابم كه بخورم ، و طاقت گرسنگى نمىدارم . رسول ( ص ) بگريست ، گفت : جزع مكن يا فاطمه ، كه به خداى كه سه روز است تا هيچ چيز نخوردهام و من بر خداى - تعالى - از تو گراميترم ، و اگر بخواستمى ، بدادى ، و لكن آخرت بر دنيا اختيار كردهام ، آنگاه دست بر دوش وى زد و گفت : بشارت باد تو را به خداى - تعالى - كه تو سيّدهء زنان اهل بهشتى ، گفت : پس آسيه زن فرعون و مريم مادر عيسى چيستند ؟ گفت : هر يكى از ايشان سيّدهء زنان عالم خويشاند ، و تو سيّدهء زنان عالم خويش ، و شما جمله اندر خانهها باشيد ، به قصَب آراسته ، اندر وى نه بانگ و نه رنج و نه مشغله [ 5 ] .
پس گفت : بسنده كن به پسرعم خويش و شوهر خويش كه تو را جفت كسى كردهام كه سيّد است اندر دنيا و سيّد است اندر آخرت . » روايت كردهاند كه مردى با عيسى ( ع ) گفت كه « مىخواهم كه اندر صحبت تو باشم . » با وى به هم [ 6 ] برفتند ، تا كنار جويى ، و سه گرده
هامش
[ 1 ] زيرا كه .
[ 2 ] بدان جهت .
[ 3 ] بستاخ ، گستاخ ، بىپروا و خودمانى بودن .
[ 4 ] رويم .
[ 5 ] مشغله ، شغل ، دلمشغولى .
[ 6 ] باهم .