تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
اين بگفت ، از اشتر بيفتاد و بىهوش شد . و احمد بن أبي الحوارى مريد أبو سليمان دارانى بود ، حكايت مىكند كه : [ در خدمت أبو سليمان دارانى بودم ، لبيك نگفت ، تا ميلى برفت و بىهوش شد ، چون به هوش آمد گفت : « اى احمد ، ] [ 1 ] حق - تعالى - به موسى ( ع ) وحى كرد كه ظالمان امّت خود را بگوى تا نام من نبرند ، و مرا ياد نكنند ، كه هر كه مرا ياد كند من وى را ياد كنم ، و چون ظالمان باشند ايشان را به لعنت ياد كنم . » و گفت [ 2 ] : « شنيدم كه هر كه نفقهء حج از شبهت كند ، آنگاه كه گويد : لبّيك ، وى را گويند : لا لبّيك و لا سعديك حتّى تردّ ما في يديك [ 3 ] . امّا طواف و سعى - بدان ماند كه بيچارگان به درگاه ملوك شوند ، و گرد كوشك ملك همىگردند تا فرصت يابند كه حاجت خويش را عرضه - كنند ، و در ميان سراى همىشوند و همىآيند ، و كسى را مىجويند كه ايشان را شفاعت كند ، و اميد مىدارند كه مگر ناگاه چشم ملك بر ايشان افتد و به ايشان نظرى كند . و ميان صفا و مروه بر مثال آن ميدان است . اما وقوف به عرفه و اجتماع اصناف خلق از اطراف عالم ، و دعا كردن ايشان به زبانهاى مختلف ، به عرصات قيامت ماند ، كه همهء خلايق جمع شده باشند و هر كسى به خويشتن مشغول و متحيّر ميان ردّ و قبول [ 4 ] . اما انداختن سنگ : مقصود اظهار بندگى است : بر سبيل تعبّد محض - و نيز تشبّه به إبراهيم خليل ( ع ) ، كه آن جايگاه ابليس پيش وى آمده است تا وى را در شبهتى افكند ، سنگ در وى انداخته است . پس اگر در خاطر تو آيد كه « شيطان وى را پيدا آمد و مرا نيامد : بيهوده سنگ چرا اندازم ؟ » بدان ، اين خاطر تورا از شيطان پيدا آمده است : سنگ بينداز تا پشت وى را بشكنى ، كه پشت وى بدان شكسته شود كه تو بنده‌اى فرمانبردار باشى
هامش
[ 1 ] آنچه بين دو قلاب قرار گرفته تلفيقى است از نسخه‌هاى مختلف كيميا و ترجمهء فارسى احياء ، كه به ضرورت انجام گرفته است . [ 2 ] ابو سليمان گفت . [ 3 ] لبيك و سعديك تو درست نيست تا آنگاه كه مال شبهه‌ناك را به صاحبش باز دهى . [ 4 ] متحير است ميان رد شدن در پيشگاه خداوند يا پذيرفته شدن .