نيز بدان انسى باشد كه داند كه چه مىكند ، و براى چه همىكند .
چون بداند كه در زكات رفق درويشان است ، و در نماز تواضع براى خداى جهان است ، و در روزه مراغمت [ 1 ] و كسر [ 2 ] لشكر شيطان است ، باشد كه طبع وى بر موافقت حركت كند - و كمال بندگى آن بود كه به محض فرمان كار كند ، كه هيچ متقاضى از باطن وى پيدا نباشد . و رمى و سعى از اين جمله است ، كه جز به محض بندگى نتواند كرد . و براى اين بود كه رسول ( ص ) گفت : در حج - بر خصوص [ 3 ] - لبّيك بحجّة حقّا و تعبّدا و رقّا [ 4 ] . و اين را تعبّد و رقّ نام كرد .
و آنكه گروهى عجب دارند كه مقصود و مراد از اين اعمال چيست ، آن از غفلت ايشان بود از حقيقت كارها ، كه مقصود از اين بىمقصودى است ، و غرض از آن بىغرضى است ، تا بندگى بدين پيدا شود و نظر وى جز به - محض فرمان نباشد ، و هيچ نصيب ديگر - عقل را و طبع را - بدان راه نباشد ، تا آن خود جمله اندر باقى كند [ 5 ] - كه سعادت وى اندر نيستى وى است - تا از وى جز حق و فرمان حق هيچ چيز بنماند .
اما عبرتهاى حج
آن است كه اين سفر بر وجهى بر مثال سفر آخرت نهادهاند ، كه در اين سفر مقصد خانه است ، و از آن سفر خداوند خانه .
پس ، از مقدمات و احوال اين سفر بايد كه احوال آن سفر ياد مىگيرد [ 6 ] . چون اهل و دوستان را وداع كند ، بداند كه اين بدان وداع ماند كه در سكرات مرگ خواهد بود . و چنان بايد كه پيشين [ 7 ] دل از همهء علايق فارغ كند پس بيرون - شود ، چنان كه اندر آخر عمر دل از همهء دنيا فارغ كند ، و گرنه سفر بر وى منغّص بود .
هامش
[ 1 ] مراغمت ، به خاك ماليدن ، به زمين افكندن .
[ 2 ] كسر ، شكستن .
[ 3 ] مراد اينكه تنها در حج تعبد ورق قيد كرد و در عبادات ديگر نكرد .
[ 4 ] بفرمانم به حجى كه حق است و تعبد و رق .
[ 5 ] تا آنچه را كه به خود او تعلق دارد ترك كند و به دور افكند .
[ 6 ] استعمال قديم به جاى : ياد بگيرد .
[ 7 ] پيشين ، نخست .