تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
و چون زاد راه از همه نوعها ساخته كند ، و همه احتياطى به جاى آرد - كه نبايد [ 1 ] كه در باديه بىبرگ ماند - بايد كه بداند كه باديهء قيامت درازتر و هولناك‌تر است ، و آنجا به زاد حاجت بيشتر است . و چون هر چيزى كه به زودى تباه خواهد شد ، با خود برنگيرد - كه داند كه با وى بنماند و زاد باديه را نشايد - همچنين هر طاعتى كه به ريا و تقصير آميخته باشد زاد آخرت را نشايد . و چون بر جمّازه نشيند ، بايد كه از جنازه ياد آرد ، كه به يقين داند كه مركب وى اندر آن سفر آن خواهد بود ، و باشد كه پيش از آنكه از جمّازه فرود آيد ، وقت جنازه درآيد : بايد كه اين سفر وى چنان بود كه زاد آن سفر را بشايد . و چون جامهء احرام راست كند ، تا چون نزديك رسد جامهء عادت [ 2 ] بيرون - كند و اين در پوشد - و اين - دو ازار سپيد بود - بايد كه از كفن ياد كند ، كه جامهء آن سفر نيز مخالف عادت اين جهان خواهد بود . و چون عقبات و خطرهاى باديه بيند ، بايد كه از منكر و نكير و عقارب [ 3 ] و حيّات [ 4 ] گور ياد آرد ، كه از لحد تا به حشر باديه‌اى عظيم خواهد - بود با عقبه‌هاى بسيار . و چنان كه بىبدرقه از آفت باديه سلامت نيابد ، همچنين از هولهاى گور سلامت نيابد بىبدرقهء طاعت . و چنان كه اندر باديه از اهل و فرزند و دوستان تنها ماند ، در گور همچنين خواهد بود . و چون لبّيك زدن گيرد ، بداند كه اين جواب نداى حقّ است ، و روز قيامت همچنين ندا به وى خواهد رسيد : از آن هول بازانديشد ، و بايد كه به - خطر [ 5 ] اين ندا مستغرق باشد . و على بن الحسين ( رض ) در وقت احرام زرد - روى شد ، و لرزه بر وى افتاد ، و لبّيك نتوانست زد . گفتند : « چرا لبّيك نگويى ؟ » گفت : « ترسم كه اگر بگويم ، گويد : لا لبّيك و لا سعديك [ 6 ] ! » چون
هامش
[ 1 ] نبايد ، مبادا . [ 2 ] جامهء عادت ، جامهء معمول و همه روزه . [ 3 ] عقارب ( ج عقرب ) ، كژدمها . [ 4 ] حيات ( ج حيه ) ، مارها . [ 5 ] خطر ، اهميت ، بزرگى ، خطيرى . [ 6 ] نه لبيكى و نه سعديكى .