اين اعمال سرّى است ، و مقصود از وى عبرتى است و تذكيرى ، و با ياد دادن كارى است از كارهاى آخرت و اصل حقيقت وى آن است كه آدمى را چنان آفريدهاند كه به كمال سعادت خود نرسد ، تا اختيار خويش اندر باقى نكند [ 1 ] - چنان كه در عنوان مسلمانى پيدا كرديم - و متابعت هوا سبب هلاك وى است : تا به اختيار خويش باشد و آنچه كند نه به دستورى شرع كند ، اندر متابعت هوا بود و معاملهء وى بندهوار نبود . و سعادت وى اندر بندگى است . و بدين سبب بود كه اندر ملّتهاى [ 2 ] ديگر به رهبانيت و سياحت فرمودندى هر امّتى را تا عبّاد ايشان از ميان خلق بيرون شدندى و يا سر كوهى شدندى ، و همهء عمر در رياضت و مجاهدت به سر بردندى . پس ، از رسول ( ص ) پرسيدند كه « سياحت و رهبانيت نيست در اين دين ؟ » گفت : « مرا جهاد و حج بدل آن آمد . » پس حق - سبحانه و تعالى - اين امّت را حج فرمود ، بدل رهبانيت . كه اندر وى هم مقصود مجاهدت حاصل شود و هم عبرتهاى ديگر در وى ظاهر است ، كه حق - تعالى - كعبه را شريف كرد و با خود اضافت كرد [ 3 ] ، و بر مثال حضرت [ 4 ] ملوك بنهاد ، و از جوانب وى حرم وى ساخت ، و صيد و درخت [ 5 ] آن را حرام كرد - تعظيم و حرمت وى را - و عرفات ، بر مثال ميدان در درگاه ملوك ، در پيش حرم بنهاد ، تا از همهء جوانب عالم قصد خانه كنند ، باز آنكه دانند كه وى منزّه است از نزول اندر خانه و اندر مكان ، و ليكن چون شوق عظيم بود ، هر چه به دوست منسوب بود محبوب و مطلوب بود .
پس اهل اسلام در اين شوق ، اهل و مال و فرزند فروگذاشتند ، و خطر باديه احتمال كردند ، و بندهوار قصد حضرت كردند . و در اين عبادت ايشان را كارها فرمودند كه هيچ عقل بدان راه نيابد - چون سنگ انداختن ، و ميان صفا و مروه دويدن - براى آنكه هر چه عقل بدان راه يابد ، نفس را
هامش
[ 1 ] اندر باقى كردن ، ترك كردن .
[ 2 ] ملت ، شريعت ، مذهب .
[ 3 ] به خود منسوب داشت ( اضافت نسبت ) .
[ 4 ] حضرت ، پيشگاه .
[ 5 ] مراد كندن درخت يا شاخ و برگ آن است .