گفت : « چرا جمعه نكردى ؟ » گفت : « يا رسول اللّه ، با تو بودم . » گفت : « ديدم تورا كه پاى به گردن مردمان همىنهادى ! » يعنى كسى كه چنين كند چنان بود كه نماز نكرده باشد . امّا اگر صف اول خالى باشد روا بود كه قصد صف اوّل كند ، كه تقصير ايشان كردند كه آن صف خالى بگذاشتند .
ادب ششم
آنكه اندر پيش كسى كه نماز كند فرا نگذرد ، و چون بنشيند به ديوار يا به ستون نزديك نشيند تا كس را پيش وى راه نبود ، كه نهى است از گذشتن پيش كسى كه نماز كند . و اندر خبر است كه « اگر خاكسترى گردد تا باد وى را بپراكند ، بهتر بود از آنكه پيش مصلّى فرا - شود . »
ادب هفتم
آنكه صف اول طلب كند ، و اگر نتواند ، هر چند كه نزديكتر بهتر - كه فضل اين بزرگ است ، مگر كه اندر صف اوّل لشكريان باشند كه جامهء ديبا دارند ، يا جامهء سياه خطيب ابريشمين باشد ، يا شمشير وى بزرگ باشد يا منكرى ديگر باشد ، آنگاه هر چند از آن دور تر باشد اولىتر ، كه نشايد به - اختيار جايى نشستن كه منكرى باشد .
ادب هشتم
آنكه چون خطيب بيرون آيد ، نيز سخن نگويد [ 1 ] و به - جواب مؤذّن مشغول شود ، آنگاه به سماع خطبه ، و اگر كسى سخن گويد وى را به اشارت خاموش كند - نه به زبان - كه رسول ( ص ) گفت : « هر كه ديگرى را گويد : خاموش باش ! اندر وقت خطبه ، يا گوش - دارا ، بيهودهاى گفت ، و هر كه در اين وقت بيهودهاى بگفت ، وى را جمعه نيست . » و اگر دور باشد و خطبه نمىشنود ، هم بايد كه خاموش باشد ، و جايى كه سخن همىگويند ننشيند . و اندر اين وقت هيچ نماز نكند ، مگر تحيّت
هامش
[ 1 ] نمازگزار بيش سخن نگويد . در « ترجمهء احياء » : هشتم آنكه چون خطيب بيرون آيد ، نماز بيش نكند و سخن نگويد . . . ( ص 107 )