اما حقيقت معرفت را خود راهى ديگر است وراى اين هر دو مقام [ 1 ] .
و مقدمهء آن ، مجاهدت است : تا كسى راه مجاهدت و رياضت نرود تمام ، وى بدان درجه نرسد و مسلّم نباشد وى را بدان دعوى كردن ، كه زيان آن بيشتر از سود وى باشد . و مثال اين خود چون كسى بود كه پيش از پرهيز كردن ، دارو خورد : بيم آن بود كه هلاك شود . چه ، آن دارو به صفت اخلاط معدهء وى گردد و از وى شفا حاصل نيايد و درد و بيمارى زيادت كند .
و آنچه در عنوان مسلمانى گفتيم نمودگار و نشانى است از حقيقت معرفت ، تا كسى كه اهل آن باشد طلب آن كند . و نتواند كرد طلب حقيقت آن ، الّا كسى كه وى را در دنيا هيچ علاقت نباشد كه وى را مشغول كند ، و همه عمر به - هيچ چيز مشغول نخواهد شد ، مگر به طلب حق - تعالى . و اين كارى دشوار و دراز است .
پس بدانچه غذاى جملهء خلق است اشارت كنيم - و آن اعتقاد اهل سنّت است - تا هر كسى اين اعتقاد در دل خود قرار دهد ، كه اين اعتقاد تخم سعادت وى خواهد بود .
پيدا كردن اعتقاد مسلمانى
بدان كه تو آفريدهاى ، و تو را آفريدگارى هست كه آفريدگار همه عالم و هر چه در همه عالم است اوست ، و يكى است ، كه وى را شريك و انباز نيست ، و يگانه است ، كه وى را همتا نيست ، و هميشه بوده است ، كه هستى وى را ابتدا نيست ، و هميشه باشد ، كه وجود وى را آخر نيست ، و هستى وى در ازل و ابد واجب است ، كه نيستى را به وى راه نيست ، هستى وى به ذات خود است ، كه وى را به هيچ چيز نياز نيست و هيچ چيز از وى بىنياز نيست ، بلكه قيام وى به ذات خود است و قيام همه چيزها به وى است .
هامش
[ 1 ] ايمان قلبى عامه و اعتقاد استدلالى ( كلامى ) .