بوذاسف در اين انديشه بود كه ناگاه چهار ملك را ديد كه در پيش روى او پيدا شدند و به راه افتادند . او از عقب ايشان روان شد .
پس او را بلند كردند به سوى آسمان و حق تعالى از علوم و معارف آن - قدر بر او افاضه نمود ، كه احوال نشأه اولى كه عالم ارواح است و نشأه وسطى كه عالم ابدان است و نشأه آخرى كه قيامت است ، همگى بر او ظاهر گرديد و احوال امر آينده را دانست . پس او را بر زمين آوردند و يكى از آن چهار ملك را حقتعالى مقرر فرمود كه پيوسته با او باشد و مدتى در اين بلاد ماند و مردم را به حق هدايت كرد . بعد از آن برگشت به زمين سولابط كه مملكت پدرش بود . چون پدرش خبر قدوم او را شنيد با اشراف امرا و اعيان مملكت به استقبال او بيرون آمد و او را گرامى داشتند و توقير و تعظيم او نمودند و خويشان و دوستان و لشكريان و اهل بلد ، جميع به خدمت او آمدند و بر او سلام كردند و نزد او نشستند .
هامش
- روشنشدگى ، بيدارى و اشراق است
« بودا » سالها در پاى درخت بو مىماند و بر همهء اميال و هوسهائى كه به زندگى و شهر و شهرت و شهوتش مىكشاند ، پيروز مىشود و نجات مىيابد و بعد به بينائى مىرسد و « بودا » مىشود . « بودا » داراى همان مفهوم « سوفيا » ى پونانى - به معناى حكمت است - يعنى دارندهء همان شناخت ماوراء علمى و تكنيكى و . . . كه در مكتب ودا است .
پس در زير اين درخت است كه سيدارتا - شاهزادهء تنعم پرور - پس از سالها رنج و كوشش و رسيدن به مقام عظيم روحانيت و رياضت برهمائى و بعد دست - شستن از آنهمه و رها شدن در آوارگى و بىسرانجامى به بودهى (Bodhi) مىرسد و بودا مىشود .