خطبه 3 - خطبه شقشقيه شعلهاى از آتش دل زبانه كشيد و فرو نشست ! « اين خطبه مشتمل بر شكايت در مورد خلافت و صبر امام در برابر از دست رفتن آن و سپس بيعت مردم با او مىباشد » به خدا سوگند ، او ( ابو بكر ) رداى خلافت را بر تن كرد ، در حالى كه خوب مى - دانست ، من در گردش حكومت اسلامى هم چون محور سنگهاى آسيايم ( كه بدون آن آسيا نمىچرخد ) . ( 22 . ) ( او مىدانست ) سيلها و چشمههاى ( علم و فضيلت ) از دامن كوهسار وجودم جارى است ( 23 . ) و مرغان ( دور پرواز انديشهها ) به افكار بلند من راه نتوانند يافت ! پس من رداى خلافت را رها ساختم ، و دامن خود را از آن در پيچيدم ( و كنار گرفتم ) در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه : با دست تنها ( با بى ياورى ) به پا خيزم ( و حق خود و مردم را بگيرم ) و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتى كه پديد آوردهاند صبر كنم ؟
محيطى كه : پيران را فرسوده ، جوانان را پير ، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا مىدارد .
( عاقبت ) ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است ، لذا شكيبائى ورزيدم ، ولى به كسى مىماندم كه : خاشاك چشمش را پر كرده ، و استخوان راه گلويش را گرفته ، با چشم خود مىديدم ، ميراثم را به غارت مىبرند ! . ( 24 . ) تا اين كه اولى به راه خود رفت ( 25 . ) ( و مرگ دامنش را گرفت ) بعد از خودش خلافت را به پسر خطاب سپرد ، ( 26 . ) ( در اينجا امام به قول اعشى شاعر متمثل شد كه مضمونش اين است ) :
كه بس فرق است تا ديروزم امروز * كنون مغموم و دى شادان و پيروز
شگفتا ! او كه در حيات خود ، از مردم مىخواست عذرش را بپذيرند ( و با وجود من ) وى را از خلافت معذور دارند ( 27 . ) خود هنگام مرگ عروس خلافت را براى ديگرى كابين بست ! او چه عجيب هر دو از خلافت به نوبت بهرهگيرى كردند ( خلاصه ) آن را در اختيار كسى قرار داد ، كه جوى از خشونت ( 28 . ) سختگيرى ، اشتباه و پوزش طلبى بود ! ( 29 . ) رئيس خلافت به شتر سوارى سركش مىماند ، كه اگر مهار را محكم كشد ، پردههاى بينى شتر پاره شود ، و اگر آزاد گزارد در پرتگاه سقوط مىكند .