مىگويد در صورتى كه ظاهر سخن امام ( ع ) اولاد بلا واسطه است .
و اما در مورد اين كه مسلمانان از دست مروان و پسرانش در چه وضعى قرار گرفتند به تاريخ اين قسمت كه اشارهاى از آن در شرح ابن ابى الحديد جلد 6 صفحه 146 به بعد آمده است مراجعه فرمائيد .
مروان چگونه روى كار آمد و چگونه مرد ؟
مروان پسر حكم است كه پيامبر پدرش را از مدينه بيرون كرد و به طائف فرستاد كه مروان خود نيز همراه او بود و حق آمدن به مدينه و دخالت در امور مسلمانان نداشت . اين وضع تا زمان عثمان برقرار بود اما عثمان او را خواست و به كارهاى حكومتى گماشت و پس از آنكه يزيد پسر معاويه از دنيا رفت و معاويه پسرش به جاى او قرار گرفت كه بيش از 40 روز بيشتر زنده نبود . و خلافت در دست انداز عجيبى قرار گرفت . گروهى براى اين كه سرانجام حكومت در خاندان بنى اميه باشد و به خالد و عبد اللّه فرزندان يزيد برسد . با مروان بيعت كردند كه پس از يافتن تجربه و از بين رفتن مروان حكومت به آنان برسد . بدين ترتيب مروان سر كار آمد ولى او تصميم گرفت براى عبد الملك و عبد العزيز فرزندان خود از مردم بيعت بگيرد كه نوبت به عبد الله و خالد نرسد در اين باره مشورت كرد . گفتند براى اين كار بايد با ام خالد همسر يزيد ازدواج كنى تا كار تو آسان شود او اين كار را كرد ولى روزى بين مروان و خالد در مجلس پر جمعيتى سخنى رد و بدل شد ، كه مروان به خالد ناسزا گفت و خالد با گريه نزد مادرش آمد و جريان را گفت ام خالد به او وعده داد حساب مروان را خواهد رسيد .
مروان پس از بازگشت به منزل از ام خالد جويا شد كه بداند ، خالد