بنا بر اين عبد اللّه بن عباس باشد ، زيرا او مىتواند خدعه عمرو عاص را رد كند و هر گرهى او بزند بگشايد ، اما اشعث بن قيس منافق و همدستانش نپذيرفتند و سر و صدا راه انداختند امام ( ع ) فرمود :
اشتر را انتخاب مىكنم ، گفتند آتش جنگ را اشتر شعلهور ساخته ما هرگز تن به حكميت او نمىدهيم ، و سرانجام براى جلوگيرى از تفرقه و نفاق بيشتر امام ( ع ) ناچار شد ، حكميت ابو موسى را بپذيرد و صلحنامهاى بين دو گروه تنظيم شد .
پس از پايان قرار داد منافقان دست به كار شدند و ناگاه از هر سو صدا بلند شده « لا حكم الا للّه » حكومت مخصوص خدا است ، عدهاى جمع شدند و گفتند :
ما حكم افراد را قبول نداريم اشتباه كرديم توبه كرديم ، تو هم اى على توبه كن ! امام ( ع ) فرمود : واى بر شما پس از قرارداد ؟ ! مگر خداوند نفرموده است :
« وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا »
( نحل : 91 ) ولى خوارج به اين سخن گوش ندادند .
پس از امضاء عهدنامه عمرو بن عاص به همراهى چهل نفر از اهل شام و ابو موسى با چهار صد نفر برياست شريح ابن هانى و به همراهى عبد اللّه بن عباس به عنوان امام جماعت به سوى « دومة الجندل » محل حكميت حركت كردند به هنگام حركت بزرگان اصحاب امام سفارشهاى لازم را به ابو موسى كردند و وى را از نيرنگ و خدعهء عمرو عاص بر حذر داشتند و او اطمينان مىداد كه به رهبرى جز على معتقد نيست .