آن يكى كيست ؟
معاويه : ابو موسى اشعرى ! عقيل : اين پسر همان زن سارق است ! ( گويا عقيل مىخواست به معاويه بگويد نه تنها سپاه تو بلكه خاصان و اطرافيان تو نيز انسانهاى ناپاكى هستند ) معاويه ديد ، عقيل مجلسيان وى را به خشم آورد ، فكر كرد اگر در مورد خودش چيزى از او بپرسد و او هم عيب وى را بگويد خشم اطرافيانش فرو مىنشيند پرسيد در بارهء من چه مىگوئى ؟
عقيل : مرا معاف دار .
معاويه : نه حتما بايد بگوئى .
عقيل : « حمامه » را مىشناسى ؟
معاويه : « حمامه » كيست ؟
عقيل : آنچه را بايد بگويم گفتم ، پس از آن برخاست و رفت ، معاويه يكى از نسب دانان عرب را خواست و پرسيد « حمامه » كيست ؟
پرسيد : در امانم ؟
معاويه : بلى ! در پاسخ وى گفت : « حمامه » جده تو مادر ابو سفيان است كه از زنان بدنام و صاحب پرچم در جاهليت بوده است ! معاويه باطرافيان گفت : خشمگين مباشيد ما با هم مساوى شديم ! ( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 2 صفحه 124 - 125 )
112 - نگاهى عبورى به ماجراى عثمان
: « ابن ابى الحديد در اين مورد بحث كرده است ، كه ما فشرده آن را در