تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
صبح از او اثرى نيافت . « اقتباس از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 2 صفحه 113 - 118 »

يك نكته

: سخنى بين « عقيل » برادر امام ( ع ) و معاويه پس از شهادت امير مؤمنان ( ع ) رد و بدل شده كه يادآورى آن در اينجا مفيد به نظر مىرسد : « عقيل » پس از صلح امام حسن ( ع ) نزد معاويه رفت ، معاويه از او پرسيد تو ، هم لشكر من ، و هم سپاه برادرت را مشاهده كرده‌اى ، در اين مورد آنچه ديده‌اى باز گو كن ! « عقيل » گفت : به خدا سوگند هنگامى كه به لشكر برادرم رسيدم شبهائى همانند شبهاى پيامبر ( ص ) و روزهائى همانند روزهاى وى يافتم ، تنها جاى پيامبر ( ص ) در ميان آنان خالى بود ، هر كه را ديدم يا نماز مىخواند و يا قرآن تلاوت مىكرد . اما هنگامى كه از لشكر تو گذشتم ، عده‌اى از همان منافقان كه « ليله عقبه » خواستند شتر پيامبر ( ص ) را رم دهند او را از بين ببرند ، ديدم كه به استقبال من مىآمدند ! پس از آن عقيل پرسيد : اين كه دست راستت نشسته كيست ؟ معاويه گفت : عمرو عاص عقيل گفت : همو است كه شش نفر در بارهء او مخاصمه كردند كه فرزند كداميك از آنها است ؟ ! ( بايد توجه داشت كه عقيل به نسب‌هاى عرب آگاهى بسيار داشت ) آن ديگرى كيست ؟ معاويه گفت : ضحاك بن قيس عقيل : اين همان است كه پدرش شغل پستى داشت !