باشد ، جوانى كه پيرى در آن نباشد ثروتى كه فقر دست به آن نيازد ، و خوشحالى كه رنج به دنبال نداشته باشد ، نصيبم شود .
اسكندر گفت : اينها نزد من پيدا نمىشود .
مرد گفت : پس مرا به حال خود واگذار تا از آن كس كه دارد بخواهم .
ه : « منصور دوانيقى » از « عمرو بن عبيد » در خواست كرد كه او را اندرز كند عمرو گفت :
به آنچه ديدهام موعظهات كنم ، يا به آنچه شنيدهام ؟
گفت : به آنچه ديدهاى ! گفت : « عمر بن عبد العزيز » را به هنگام مرگ مشاهده كردم 11 پسر داشت و 17 دينار از خود باقى گذاشت ، 5 دينار آن را كفنى برايش تهيه كردند و با 2 دينار آن زمين قبرش خريدند ، در نتيجه به هر يك از فرزندانش كمتر از يك دينار ارث رسيد .
اما « هشام بن عبد الملك » را هنگام مرگ ديدم كه 10 پسر داشت و به هر كدام يك ميليون دينار از ارث او رسيد .
يك روز هم يكى از پسران عمر بن عبد العزيز را يافتم كه تنها در همان روز 100 اسب را براى جهاد در راه خداوند آماده ساخته بود ، و يكى از فرزندان هشام را ملاقات كردم ، در حالى كه دست نياز بسوى مردى دراز كرده بود كه به او صدقه دهد ! ( نقل از جلد 2 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ص 94 به بعد )
110
- اين خطبه در كتاب « البيان و التبيين » 1 - البيان و التبيين - و بعضى از جملات آن را « ابن قتيبه » 1 ابن قتيبه - كتاب ابن قتيبه - و قسمتى از آن را كتاب ( مطالب السؤل ) 1 - مطالب السؤل - و « عقد الفريد » 1 - عقد الفريد - با كمى اختلاف نقل كرده است . ( مستدرك و مدارك نهج البلاغه 2 - مستدرك و مدارك نهج البلاغه - صفحه 242 صفحه 242 )