داد ؟ ! معاويه گفت : آنچه تو بخواهى ! عمرو گفت : مصر ! . .
معاويه گفت : من دوست ندارم اين حرف شايع شود ، كه تو بخاطر دنيا به من پيوستهاى ! عمرو گفت : « دعنى عنك » اين حرفها را كنار بگذار ! . .
و بالاخره بين معاويه و عمرو نوشتهاى امضاء گرديد ، كه عمرو با معاويه همكارى كند و در مقابل اگر معاويه پيروز گرديد ، حكومت مصر را به او واگذارد .
102
- ابن ابى الحديد مىگويد :
استاد ما ابو القاسم بلخى مىگفت :
اين سخن عمرو « دعنى عنك » ، كنايه از الحاد او بلكه صريح مىباشد چون معنى اين جمله اين مىشود كه : اين حرف را كنار بگذار زيرا اعتقاد به آخرت اساسى ندارد ، و اين كه نبايد ، آخرت را به دنيا فروخت حرف است .
و نيز او اضافه مىكرد كه :
عمرو عاص همواره ملحد بوده و در الحاد و بى دينى او ترديدى نيست ، و معاويه نيز مانند او بوده است : و شاهد آن همان داستان سرى است كه بين اين دو انجام شد و اسلام را به بازى گرفتند .
اين وضع اينان كجا ؟ و اخلاق على ( ع ) و شدت علاقهاش به خدا كجا ؟
و با اين حال آن دو از على ( ع ) عيبجوئى مىنمودند .
( اقتباس از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 2 از صفحه 61 - 65 )