به جان پدرت سوگند اى « عمرو » كه سهم اندكى از پيمانه و ظرف دارم ! سپس فرمود : به من خبر رسيده كه « بسر » بر « يمن » تسلط يافته ، سوگند به خدا مى - دانستم اينها به زودى بر شما مسلط خواهند شد ، زيرا آنان در يارى از باطلشان متحدند ، و شما در راه حق متفرقيد ، شما به نافرمانى از پيشواى خود در مسير حق برخاستهايد ولى آنها در باطل خود از پيشواى خويش اطاعت مىكنند ، آنها نسبت به رهبر خود اداى امانت مىكنند و شما خيانت ، آنها در شهرهاى خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد ! .
اگر من قدحى را به عنوان امانت به يكى از شما بسپارم از آن بيم دارم كه بند آن را بدزدد .
بار الها ! ( از بس نصيحت كردم و اندرز دادم ) آنها را خسته و ناراحت ساختم و آنها نيز مرا خسته كردند ، من آنها را ملول ، و آنها مرا ملول ساختند ، به جاى آنان افرادى بهتر به من مرحمت كن و به جاى من بدتر از من بر سر آنها مسلط نما .
خداوندا دلهاى آنها را آب كن همانطور كه نمك در آب حل مىشود ، آگاه باشيد به خدا سوگند دوست داشتم بجاى شما هزار سوار از « بنى فراس بن غنم » داشته باشم ( تا با كمك آنها دشمنان را بر سر جاى خود مىنشاندم ، آنها چنانند كه شاعر گفته ) :
چون آن ابر سريع السير كم آب * پى دشمن كشى بى صبر و بى تاب
سپس از منبر فرود آمد .
سيد رضى مىگويد :
« ارميه » جمع « رمى » به معنى « ابر » است ، و « حميم » به معنى فصل گرما و تابستان مىباشد و اين كه شاعر ، آنها را به ابرهاى تابستان تشبيه كرده براى اين است كه آنها سبكبارتر و سريعترند زيرا در آنها آب كم است و ابرهاى سنگين به خاطر تراكم بخار و پر آب بودنشان به كندى حركت مىكنند ، و اين اكثر در زمستان يافت مىشود ، شاعر خواسته است با اين تشبيه سرعت آنها را در هنگام مبارزه و كمك آنها را به هنگام استمداد منعكس سازد .