به جنگ گاه روانه مىكردند مىدويدند ، چون واقعه را به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كردند فرمود كه : خلّاق عالم آرامگاه ايشان را اينجا قرار داده ، پس هر دو كس را در يك قبر دفن كردند « 1 » .
فِى الحديث : مردى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله كه او را ثابت بن افلح مىگفتند ، در بعضى از غزوات ، مردى از مشركان را كشته بود ، و زن آن مشرك نذر كرده بود كه در كاسهء سر آن مسلمان كه شوهر او را كشته شراب بخورد ، پس چون روز احد مسلمانان گريختند ، ثابت بر موضع مرتفع كشته شد ، و مژدهء كشته شدن او را غلام آن زن براى او آرود ، پس آن غلام را به اين بشارت آزاد كرد و كنيز خود را به او بخشيد ، و چون مشركان برگشتند و رسول خدا صلى الله عليه و آله مشغول دفن كردن اصحاب خود گرديد ، آن زن نزد ابوسفيان آمد و سؤال كرد كه : مردى را با غلام من همراه كن كه بروند و سر قاتل شوهرم را جدا كنند و بياورند تا من به نذر خود وفا كنم . پس ابوسفيان در ميان شب دو صد نفر از اصحاب خود را فرستاد كه : برويد و سر او را جدا كنيد و بياوريد . چون نزديك آن موضع رسيدند ، خداى تعالى باران عظيمى فرستاد كه آن دويست نفر را غرق كرد و اثرى از آن كشته و آن دو صد نفر نيافتند « 2 » .
چون وضع اين رساله به اختصار بود ، لهذا در اين وَجيزه « 3 » اكتفا مىنماييم به ذكر احوال چند نفر كه از مشاهر صحابهء رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند ؛ از جمله حمزهء سيد الشهداء ، كه پسر عبدالمطّلب ، و عمّ جناب پيغمبر صلى الله عليه و آله است ، و هميشه در ملازمت آن حضرت بوده و در نصرت او مَساعى جَميله « 4 » نموده ، و همچنين رقم دوستى اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله بر لوح دل مىنگاشت :
به سند معتبر از ابن عبّاس مروى است كه : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله بيرون آمد از خانه و دست جناب امير عليه السلام را گرفته بود ، پس فرمود كه : اى گروه انصار ، اى گروه فرزندان
هامش
( 1 ) - ( با اندكى تغيير ) بحار 20 / 77 ب 12 ضمنح 16 ؛ الخرائج 1 / 148 .
( 2 ) - بحار 17 / 267 ب 2 ؛ تفسيرالامام / 413 .
( 3 ) - وَجيزَة : مؤنث وَجيز ، خلاصه ، موجز . لغت نامه .
( 4 ) - مَساعى جَميله : كوششهاى نيكو . لغت نامه .