خاطر به هم رسيد ، چون گذشتم فرمود كه : يا جويرة ، اذان بگو . و خود متوجّه وضو شدند ، بعد از آن به سخنى متكلّم شدند كه نمىفهميدم و گمان من اين بود كه به لغت عِبرانى « 1 » مىگفت ، پس اقامه فرمودند ، پس نگاه كردم ، به خدا قسم كه آفتاب بيرون آمد و صدايى از آن ظاهر مىشد ، تا رسيد به جايى كه وقت فضيلت نماز عصر بود ، پس آن حضرت نماز عصر را [ ادا ] كردند و من اقتدا به آن حضرت كردم ، چون از نماز فارغ شديم آفتاب غروب كرد و ستارهها ظاهر شدند ، پس حضرت امير عليه السلام متوجّه من شده فرمود كه : يا جويريه ، خدا مىفرمايد : ى فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظيمِى « 2 » ، من خدا را به نام عظيمش خواندم كه آفتاب از براى من برگردانيد « 3 » . و همانجا مسجدى بنا كردهاند معروف است به مسجد الشّمس .
الفصلُ الثّاني وَ الخمسون در شهداى احُد
بدان كه مستحبّ است ابتدا كردن به مسجد قبا ، پس غرفهء مادر ابراهيم ، بعد از آن مسجد فضيح ، بعد از آن احُد ؛ و ابتدا كند در احد به مسجدى كه نزديك سنگلاخ است ، بعد از آن قبر حمزه ، بعد از آن قبور شهدا ، بعد از آن مسجدى كه در مكان وسيع است در سمت كوه ( محاذىِ « 4 » دست راست كسى كه داخل احد شود ) ، بعد از آن نماز كردن نزد
هامش
( 1 ) - عِبْرانى : زبان يهود . لغت نامه .
( 2 ) - واقعه / 74 .
( 3 ) - ( با اندكى تغيير ) الفقيه 1 / 203 ح 611 ؛ وسايل 5 / 180 ب 38 ح 6272 و ح 6273 ؛ بحار 33 / 439 ب 27 ح 647 و 41 / 167 ب 109 ح 3 و 41 / 178 ب 109 ح 13 و . . . ؛ بصائرالدرجات / 217 ب 2 ح 1 و ح 4 ؛ تأويلالآيات / 695 ؛ الخرائج 1 / 224 ب 2 ؛ خصائصالائمّة / 56 ؛ عدةالداعى / 97 ؛ عللالشرائع 2 / 352 ب 61 ح 4 ؛ قصصراوندى / 292 ف 6 ح 361 .
( 4 ) - مُحاذى : مقابل و روياروى . لغت نامه .