اين از جملهء صفت پسنديدهء اسب است و اسبان نيك « 1 » .
كلبى گويد كه : آنها هزار اسب بود كه سليمان عليه السلام با اهل دمشق و نصيبين دعوا كرده بود ، و آنها را از ايشان گرفت . و مقاتل گويد كه : داود عليه السلام با عمالقه جهاد كرده ، هزار اسب از ايشان اخذ نموده و ميراث به سليمان عليه السلام رسيده بود . و حسن بصرى و غيره بر آنند كه اسبان دريايى بودند و پَر داشتند ، ديوان به رسم تحفه براى او آورده بودند ؛ به هر تقدير جناب سليمان عليه السلام بعد از نماز ظهر بر كرسى نشسته بود ، آن اسبان را بر وى عرضه كردند و او به آنها مشغول شد تا آنكه به سبب آن از نماز باز ماند ، چون نهصد عرض كردند نگاه كرد ديد كه آفتاب فرو شده : ى فَقالَ إنى أحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبى حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِى « 2 » : « پس گفت بدرستى كه من برگزيدم دوستى اسبان را ( چون عرب خيل را خير مىگويند ) ، تا آنكه پوشيده شد آفتاب به پردهء شب » ، ى رُدُّوها عَلَىَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأعْناقِى « 3 » : پس خطاب نمود بر ملائكه كه : برگردانيد آفتاب را بر من تا نماز را در وقت خود به جا آورم ؛ پس برگردانيدند ملائكه آفتاب را بر او ، آن حضرت ساقها و گردن خود را مسح كرد چنانچه نوشته شد « 4 » .
و در تفسير آيهء شريفه ، احاديث و اخبار مختلفه بسيار است ، چون از وضع اين كتاب خارج بود لهذا به همين قدر اكتفا نمود .
و امّا در حضرت امير عليه السلام : بدان كه آنچه از اخبار مستفاد مىشود ، مكرّر به جهت جناب امير عليه السلام ردّ شمس اتّفاق افتاده ، و لكن دو مرتبه اش قطعى الوقوع « 5 » است ؛ يكى در حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد فضيح ، و ديگرى بعد از وفات رسولاللَّه صلى الله عليه و آله در ارض بابل واقع شده است در وقت برگشتن حضرت امير عليه السلام از غزوهء نهروان :
امّا در مسجد فضيح : عمّار بن موسى گويد كه : من در خدمت حضرت صادق عليه السلام داخل مسجد فضيح شديم ، پس آن حضرت فرمود كه : يا عمّار ، مىبينى اين گودى را ؟
عرض كردم : بلى . فرمود : روزى زن جعفر با دو پسر خود در اين موضع نشسته بود ، پس شروع به گريه كرد ، پسرهايش به او گفتند كه : اى مادر ، چه چيز تو را به گريه آورد ؟
گفت : گريه كردم به حضرت امير عليه السلام . پس گفتند كه : گريه مىكنى به اميرالمؤمنين و لكن
هامش
( 1 ) - الفقيه 1 / 202 ؛ بحار 14 / 101 ب 8 .
( 2 ) - ص / 32 .
( 3 ) - ص / 33 .
( 4 ) - بحار 14 / 102 ب 8 ( در تفسير آيهء شريفهء « فَطَفِقَ مَسْحاً . . . » ) .
( 5 ) - قَطْعىُ الْوُقوع : قطعاً انجام شده . م .