كرده است بياورد . چون رسول خدا صلى الله عليه و آله اين خبر را به عبّاس نقل كرد و نشان دفينه را داد ، عبّاس جناب امير عليه السلام را رخصت داد كه برود آن طلا را از امّ الفضل بگيرد ، چون حضرت امير عليه السلام طلا را حاضر كرد عبّاس گفت : اى فرزند برادر ، مرا فقير كردى . پس حقّ تعالى آيهء سابقه را كه در سورهء انفال است نازل فرمود « 1 » . پس اسيران بدر ، كه هفتاد نفر بودند ، همه كافر به مكّه برگشتند به غير از عبّاس و عقيل و نوفل ، كه ايشان مسلمان شدند .
به سند معتبر از [ حضرت ] باقر عليه السلام مروى است كه : چون عبّاس به مدينه هجرت كرد بعد از اسلام ، مالى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله از ناحيه آوردند ، پس پيغمبر صلى الله عليه و آله عبّاس را گفت :
يا عبّاس ، رداى خود را بگشا و بهرهاى از اين مال بگير . عبّاس ردا را گشود و حضرت زرِ بسيارى به رداى او ريخت و فرمود كه : اين از جملهء آن است كه خدا فرموده : ى يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّآ اخِذَ مِنْكُمْى « 2 » « 3 » .
رُوِى : أ نّه كان فِي الإسلام عشرة رجال طول كلّ واحدٍ عشرة أشبارٍ ؛ يعنى : مروى است كه در اسلام « 4 » ده نفر طويل القامة « 5 » بود كه قامت هر يك ده شِبر « 6 » بود ، ( و موافق ذرع « 7 » اين زمان ، دو ذرع « 8 » [ و ] نيم مىشود ) : عمرو بن معديكرب ، لبيد بن ربيعة ، عبادة بن صامت ، عامر بن طفيل ، جرير بن عبداللَّه البجلّى ، سعد بن معاذ ، اشعث بن قيس ، سعد بن عبادة ، عدىّ بن حاتم ، عبّاس بن عبدالمطّلب . و نوشتهاند كه : عبّاس مىبوسيد
هامش
( 1 ) - بحار 19 / 311 ب 10 ح 60 و 48 / 123 ب 6 و 101 / 337 ب 2 ح 19 ؛ الاختصاص / 56 .
( 2 ) - انفال / 70 .
( 3 ) - بحار 19 / 265 ب 10 ح 5 و 19 / 286 ب 10 ح 29 و 22 / 284 ب 5 ح 48 ؛ تفسيرعيّاشى 2 / 69 ح 80 ؛ قربالاسناد / 12 جزء 1 .
( 4 ) - در اينجا مراد از عبارت « در اسلام » ، كسانى است كه به شرف ملاقات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نايل شدهاند ( يعنىصحابه ) ، و به اين موضوع در ( رجالكشى / 111 ) اشاره شده است . م .
( 5 ) - طَويلُ القامَة : بلند بالا . لغت نامه .
( 6 ) - شِبْر : وجب بدست را گويند و آن از دست مقدارى باشد ما بين انگشت كوچك و انگشت بزرگ . لغت نامه ؛ [ تقريباً معادل بيست و پنج سانتىمتر . م . ] .
( 7 ) - ذَرْع : تقريباً معادل يك متر و چهار صدم ؛ عبارت متن « زرع » . م .
( 8 ) - ذَرْع : تقريباً معادل يك متر و چهار صدم ؛ عبارت متن « زرع » . م .