در حديث است كه : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله از مسجد بيرون آمدند و حسنين عليهما السلام خدمت آن حضرت بودند كه در آن حال باد عظيمى وزيد و گرد و غبار شديدى ظاهر گرديد و گيسوان حسنين عليهما السلام پر گرد و غبار گرديد ، آن حضرت چون گرد و غبار در گيسوان آن دو بزرگوار مشاهده نمود ملول و غمگين شد ، پس وارد حجرهء فاطمه عليها السلام شده به آن معصومه فرمودند كه : آب و طشتى بياور تا گيسوان نور ديدگان خود را از غبار بشويم كه من نمىتوانم گيسوان ايشان را غبار آلود بينم . پس فاطمه عليها السلام آب و طشتى حاضر كرد كه ناگاه جبرئيل عليه السلام از درگاه ربّ جليل فرود آمد و عرض كرد :
يا رسول اللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، خلّاق احديّت تو را سلام مىرساند و مىفرمايد چنانچه تو نمىتوانى كه گيسوان حسنين عليهما السلام را غبار آلود بينى من نيز نمىتوانم كه آن گيسوان را غبار آلود ببينم ، و سزاوار آن است كه گيسوان ايشان به آب دنيا شسته نشود ، پس جبرئيل عرض كرد كه : يا رسولاللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، من از جانب خداوند علىّ اعلى مأمورم كه به جهت شستن غبار آنها از آب سلسبيل بياورم . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : به آنچه مأمورى چنان نما . پس جبرئيل عليه السلام بعد از عروج ، نزول نمود و با خود طشتى و ابريقى « 1 » از آب سلسبيل داشت ؛ پس آن حضرت اوّل امام حسن عليه السلام را به نزد خود طلبيد و عمّامه از سر نور ديدهء خود برداشت ، پس گيسوان او را دو نصف نمود ، نصف را به فاطمه عليها السلام و نصف را خود به دست گرفت ، پس جبرئيل از ابريق آب مىريخت و آن حضرت با فاطمه عليها السلام مىشستند تا آنكه فارغ شد ، پس آن حضرت رو به حسين عليه السلام كرده فرمود : « إلَيَّ إلَيَّ يا حُسَين ( عليه السلام ) » ، يعنى : بسوى من بيا ، بسوى من بيا اى حسين ( عليه السلام ) . چون آن جناب به خدمت آن حضرت آمد ، عمّامه از سر او برداشت و گيسوان او را از هم گشود و مجموع آن را به دست خود گرفت و فرمود : يا أخي يا جبرئيل ، آب بريز . پس جبرئيل از آب سلسبيل مىريخت و رسول خدا صلى الله عليه و آله [ گيسوان را ] مىماليد ؛ در اين اثنا نظر رسول خدا صلى الله عليه و آله به جبرئيل افتاد كه نظر به گيسوان امام حسين عليه السلام كرده بى اختيار مىگريد ، حضرت پرسيد كه : يا أخي يا جبرئيل ، سبب گريهء تو چيست ؟ جبرئيل
هامش
( 1 ) - ابْريق : آوند چرمين لولهدار كه بدان وضو سازند . لغت نامه .