افطار كن ، و فردا هستهاش را به من بياور . پس آن رطب را گرفتم و به هر جمعى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله كه مىگذشتم مىپرسيدند كه : يا سلمان مگر مشك همراه دارى ؟ مىگفتم : بلى . چون وقت افطار شد تناول كردم هيچ هسته نداشت ؛ روز ديگر خدمت جناب فاطمه عليها السلام رفتم و عرض كردم كه هسته نداشت ! فرمود كه : چون هسته داشته باشد و حال آنكه اين رطب از درختى به هم رسيده كه حقّ تعالى او را در بهشت غرس كرده « 1 » ؟
ايضاً در حديث معتبر است كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله به رياضِ « 2 » خُلد « 3 » رحلت فرمود ، جناب فاطمه عليها السلام را از وفات آن حضرت حزنى رو داده بود كه به غير از خلّاق ذوالجلال كسى شدّت آن را نمىدانست ، پس خداوند عالم جبرئيل را بسوى او فرستاد كه نزد او صحبت نمايد و شدّت اندوهش را تسكين نمايد ، هر روز جبرئيل مىآمد و دلدارى آن مخدّره مىنمود و خبر مىداد او را از قرب و منزلت حضرت رسول صلى الله عليه و آله نزد حقّ تعالى و درجات و منازل آن حضرت ، و خبر مىداد از قصص و اخبار آينده تا روز قيامت ، من جمله هر كه در اين امّت سلطنتى و دولتى ، به حقّ يا باطل ، خواهد يافت . چون فاطمه عليها السلام آن حالت را مشاهده نمود به امير عليه السلام گفت كه : كسى نزد من مىآيد و چنين سخنان مىگويد ، حضرت فرمود كه : يا فاطمه ، هر وقت او نزد تو آيد مرا خبر كن . پس هر وقت جبرئيل مىآمد آن مخدّره حضرت امير عليه السلام را خبر مىكرد و آنچه جبرئيل مىگفت ، امير عليه السلام مىنوشت ، تا آنكه كتابى جمع شد ، و آن است مصحف فاطمه عليها السلام ؛ مشتمل است بر جميع احوال آينده تا روز قيامت ، و در او از حلال و حرام چيزى نيست ، تماماً قصص و اخبار آينده است ( و آن كتاب اكنون نزد [ حضرت ] قائم عليه السلام است ) ، به روايت ديگر او جبرئيل نبود ، ملك ديگرى بود از ملايك آسمان « 4 » .
هامش
( 1 ) - ( با اندكى تغيير و اضافات در متن روايت ) بحار 43 / 66 ب 3 ح 59 و 92 / 36 ب 56 ح 22 ؛ الخرائج 2 / 533 ؛ مهجالدعوات / 5 .
( 2 ) - رِياض : جمع رَوْضَة ، باغ و بوستان . لغت نامه .
( 3 ) - خُلْد : بهشت ، فردوس . لغت نامه . ( رياض خلد : باغهاى بهشت . م . )
( 4 ) - ( با ذكر « ملك » بجاى « جبرئيل » ، و بدون قسمت داخل پرانتز ) كافى 1 / 240 ح 2 ؛ بحار 26 / 44 ب 1 ح 77 و 43 / 80 ب 3 ح 68 ؛ بصائرالدرجات / 157 ب 14 ح 18 .